اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩٢
باشد- و هر يكى بالقوه و بالفعل- پس اگر همه خواهيم شش قضيه بود- در يك صيغت نه يك قضيه- ج اگر محتمل بود قوت و فعل را چنانك گفتيم- بايد كه دانيم كه مراد كدام است- مثلا اگر گوئيم كل كاتب- بايد كه دانيم كه كاتب بقوت بعيد است مانند طفل- يا متوسط مانند امى- يا قريب مانند كسى كه كتابت داند و نمىكند- يا بفعل مانند كاتب در حال كتابت- و همچنين در محمول چون گوئيم- خمر مسكر است بقوت مىخواهيم چون خمر در خم- يا بفعل چون خمر در آن وقت كه- طبيعت شارب در او اثر كرده باشد- و قواى نفسانى از او متاثر شده- د اگر لحوق شرطى يا قيدى ممكن بود- و بحسب آن لحوق و تجرد از وى- آن معنى مختلف باشد- بايد كه از آن اعتبار غافل نباشيم- مثلا انسان من حيث هو انسان ديگر است- و بىاين اعتبار ديگر- و بر اول حكم بانك حيوانست ممتنع بود و بر دوم واجب- ه و اگر يكى مضاف بود- بايد كه دانيم كه مضاف بقياس با چيست- چه از اختلاف مضاف اليه معنى مضاف بگردد- و اين معنى بيان كردهايم- آنجا كه گفتهايم كه فصول مضاف مضافست- مثلا چون گوئيم هر بنده بايد كه دانيم كه از آن كه- و چون گوئيم عدد مساوى است- بايد كه دانيم كه مساوى چيست- و اگر هر يكى را از موضوع و محمول جزو و كل بود- يا مقدارى قابل كثرت و قلت- بايد از تعيين آن بحسب حاجت غافل نباشيم- مثلا چون گوئيم زنگى سياه است- بايد كه دانيم كه مراد ظاهر بشره اوست- نه همه بدن او- و همچنين مكان هر قطره آب مكان طبيعى آب است- بايد كه دانيم كه- جزوى از مكان طبيعى مىخواهيم لا بعينه نه كل- و همچنين خمر مسكر است- بايد كه دانيم كه چه مقدار اندك يا بسيار- اين است اين