اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٧٨
نيز لا حجر از حيوان عامتر است- اگر بجاى او بنهند و گويند- اين شخص حجر نيست يا حيوان نيست- و همچنين لا انسان از لا حيوان عامتر است- اگر بجاى او بنهند و گويند- اين شخص يا حيوانست يا انسان نيست- منفصله مانع خلو تنها باشد- و از اين مثالها معلوم شود كه- مانع جمع از موجبات تنها- و از خلط موجبات و سوالب مىتواند بود- و مانع خلو از سوالب تنها- و از خلط هر دو صنف مىتواند بود- اما مانع جمع و خلو در معنى- جز از موجبات و سوالب با هم نبود چنانك گفته آمد- اما در لفظ از موجبات تنها و از سوالب تنها باشد- چنانك عدد زوج است يا فرد- و عدد زوج نيست يا فرد نيست- و ممكن بود كه- منفصله مانع جمع را اجزاء نامتناهى بود- چنانك گوئيم- اشكال متساوى الاضلاع يا مثلث بود يا مربع- و همچنين الى ما لا نهايه- اما منفصله مانع خلو را نشايد كه اجزاء نامتناهى بود- چه تا اجزاء انفصال بتمامت حاصل نيايد- ممكن نبود كه- عامتر از جزوى بجاى جزوى نهند- پس تكرارى كه- مقتضى امكان جمع باشد حاصل نشود- و وقوع منفصله مانع جمع يا خلو در علوم اندك باشد- و در محاورات استعمال كنند- در موضعى كه- قائلى منع خلو مسلم داشته باشد و اثبات جمع كرده- مثلا گوئى- اين شخص هم حيوانست و هم حجر- چه اين سخن اقتضاء آن كند- كه از اين دو صفت خالى نيست- و اين دو صفت بهم صادق است- پس بجواب او خواهند كه منع جمع كنند- تا چون منع جمع با منع خلو كه در سخن او مضمر است- و از ذكر مستغنى منضم شود منفصله حقيقى شود- و منع جمع- يا بنفى صدق يا باثبات كذب بود در يكى از دو قسم- پس اگر منع جمع بترديد صدق كنند گويند- اين شخص يا حيوانست يا حجر- يعنى از دو يكى صادق است و نه هر دو- منفصله مانع جمع تنها آورد باشند- و اگر بترديد كذب كنند گويند- يا حيوان نيست يا حجر نيست- يعنى از دو يكى كاذبست- منفصله مانع خلو آورده باشند- پس هر يكى از اين دو منفصله