اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٧٣
حاصل بود- بر آن وجه جمله بمثابت يك قضيه بود- مثالش اگر گويند- جسم ذو نفس حساس متحرك بارادت- منتقل است بنقل اقدام- بر آن وجه كه وضع يك قدم و رفع ديگر قدم مىكند- اين جمله يك قضيه بود- و حيوان ماشى است در معنى همان بود- و اما در متصلات اگر قضايا بسيار در جانب مقدم افتد- جمله با تالى يك قضيه بود- چنانك گوئى اگر زيد را تب لازم است- و سعال يابس و وجع ناخس و ضيق نفس- و نبض منشاريست پس او را ذات الجنب است- و اما اگر قضايا بسيار در جانب تالى افتد- قضيه متكثر شود بعدد آن قضايا- چنانك گوئى- اگر زيد را ذات الجنب است پس تب لازم دارد- و سعال يابس و نبض منشارى و ضيق نفس و وجع ناخس- و اين پنج قضيه است- چه هر يكى بانفراد قابل تصديق و تكذيب مىتواند بود- و در اين صورت بايد- كه آن قضايا بجمله دال بر يك مفهوم نباشد- چه اگر دال بر يك مفهوم باشد- قضيه در حقيقت متكثر نشود- مثالش گوئيم- اگر ماده بىامتداد جسمى متقوم نيست- پس امتداد هم حال در محل است و هم مقوم آن محل- چه حاصل تالى آنست- كه پس امتداد صورت است- و اين تركيب بتقييدى نزديك است- و در منفصلات هم بدين نمط اعتبار بايد كرد- مثلا اگر گوئيم- يا آفتاب طالع است و روى زمين روشن- يا شب موجود است و ستارگان پيدا- بمعنى چهار منفصله بود- چه قضاياى مقدم و تالى متباينند- و اگر