اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٦٢
ديگر تذكر آن معانى كنند- و نطق بافادت اين كمال وفا نمىتواند كرد- پس در اين صورت- بمزاولت افعالى كه اثر آن باقى ماند- مانند كتابت و تصوير احتياج افتاد- و دلالت كتابت عامتر است- چه بتصوير جز حكايت صور ممكن نباشد- و بكتابت ممكن بود كه بر جملگى آنچه- بنطق بر آن دلالت تواند ساخت استدلال كنند- و دلالت كتابت نيز بوضع بود مانند دلالت نطق- و هر چند بكتابت استدلال بر آن معانى- كه در ذهن متمثل است بىتوسط نطق ممكن باشد- اما چون وضع بىتواطى با يكديگر- يا وقوف دادن يكديگر را- بطريق تعليم و تعلم ممكن نيست- و فائده آن بعد از ملكه حفظ و ذكر صورت بندد- و تجشم اين تعبها- جهت تعلم الفاظ يك بار ضرورى است- پس اگر بجهت تعلم كتابت و استدلال بدان بر آن معانى- اول استيناف آن تجشم كنند كلفت مضاعف شود- اما چون بكتابت بر بسايط حروف- كه عدد آن بسيار نبود دليل سازند- و بتوسط نطق بان معانى توسل كنند- مطلوب بىزيادت مشقتى حاصل آيد- و باين سبب دلالت كتابت در بيشتر احوال- اول بر الفاظ باشد و بتوسط الفاظ بر معانى-.
و از اينجا معلوم شد- كه باين اعتبار چيزها را وجودى است در اعيان- و وجودى است در اذهان و اين هر دو بطبع باشد- و اختلاف و تغير را در آن مدخلى نه- و وجودى در عبارت و وجودى در كتابت- و اين هر دو بوضع باشد- و بحسب اختلاف اغراض واضعان مختلف و متغير شود- و از اين چهار وجود سه دال بود- و آن كتابت و عبارت و معنى است- و سه مدلول و آن عبارت و معنى و عين است- و وجود در كتابت دال بود و مدلول نبود- و در عين مدلول بود و دال نبود- و در قول و ذهن هم دال بود و هم مدلول-.
و اصناف دلالات بحسب استعمال سه است- اول دلالت صور ذهنى بر اعيان خارجى- و آن بطبع است- و دوم دلالت الفاظ و عبارات نطقى بر صور ذهنى- و بتوسط صور ذهنى بر اعيان خارجى بوضع- و سيوم دلالت