اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٨٤
يا بر وجهى ديگر مىبايد غير آنچه مشير گفته است- و شرط منازع آن بود كه اول نقض سخن خصم كند- آنگاه اثبات نقيضش- چه مشير چون ابطال ديگر مشهورات كند- مستمعان بر استماع مشاورت او حريص شوند- و ببايد دانست كه سبب كذب مشير يكى از سه چيز بود- جهل يا شرارت طبع يا عدم تامل در حال مستشير از بىعنايتى- و سبب آنك مردم بتصديق كسى ميل كنند- هم يكى از سه چيز بود- عقلش يا فضيلتش يا آنك او را دوست دارند- و ابطال چنانك گفتهايم بمعارضه كنند يا بمناقضه- و معارضه همان است كه پيش از اين گفته آمد- و مناقضت ايراد مقاومت باشد و آن ضد نفع بود- چنانك در جدل گفتهايم يا توجه بقول مدعى بود- يا بمقدمات قولش- يا بقابل يا بتضييع زمان و تشويش فعل او- و آنچه متوجه بقول يا مقدمه بود- يا اقتضاء نقض نفس آن قضيه كند- يا اقتضاء نقض آنچه قائم مقام او بود- مانند كلى عامتر يا جزوى خاصتر- يا شبهى كه حكم از او بقضيه نقل توان كرد- يا اقتضاء اثبات آن حكم در ضد قضيه- تا بحكم تضاد رفع حكم قضيه كند- و باشد كه مقاومت نسبت كند- مثلا مدعى گفته باشد اين حكم موافق سنت نيست- مناقض گويد هست- چه فلان پيغمبر يا فقيه در فلان صورت حكم بر اين جمله كرد- و اگر حجت ضميرى باشد- مبنى بر راى محمود نقض بمقاومتى توان كرد- كه دال بود بر آنك مقدمه دايم الصدق نيست- و آن بايراد جزوى مناقض بود- و در رواسم ببيان عدم انتاج شكل نيز نقض توان كرد- و مناقضت امثله هم بامثله توان كرد- و بانك عموم حكم واجب نيست- و اگر ظن افتد كه عام است بيان بايد كرد- كه وجه حكم امرى است غير مشابهت مظنون- و مقاومت خصم به فكر مقاوم نباشد- چه ابطال سخن او اثبات سخن مقاوم نبود- و مقاومت متوجه قابل باشد- كه باثبات مذمت او بود بامرى فعلى- چنانك گويد او سخن نه از سر بصيرت گويد- يا بامرى خلقى چنانك گويد- مثلا او در كوى مىرود