اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٨٢
باشند- از آنك نفس سخن را- و باين سبب بود كه مرائى بزهد نزديك ايشان مقبول بود- و اگر چه قول و اعتقادش مذموم بود- و معلم اول اين معانى را- اجزاء خطابت باين سبب نهاده است- كه اجتلاب قلوب با امثال اين افعال زيادت بود- و بايد كه خطيب- در موضعى كه احداث انفعال خواهد كرد- بايراد ضمير مشغول نشود- چه التفات نفس به تفكر از انفعال مانع باشد- بل بر لفظى كه مقتضى انفعالات بود اقتصار كند- مثلا آنچه تهيج حميت و انفت كند در اسخاط- و آنچه اقتضاء رقت و شفقت كند در تظلم- و آنچه اقتضاء خجلت كند در مغالطه- و تخيلات كه باقوال شعرى حاصل آيد- هم در استدراج نافع بود- و باين وجه شعر بر خطابت معين بود در ايقاع اقناع- و اول چيزى كه در نفوس تمكن يابد اقوال شعرى بود- پس خطابى پس ديگر صناعات بر ترتيب- و باين سبب امثال اين تصرفات اول شاعر را بود- و خطيب از او فرا گيرد- و ببايد دانست كه اخذ بوجوه بحيل طبيعى مناسبتر بود- و حيل لفظى و غير آن بصناعى مناسبتر- و در مكتوبات صنف اول مفيد نبود- بل استعمالش خود صورت نيفتد- پس اقناع يا ترك اخذ بوجوه بفضل قوت بود- و يا استعمالش بلطف حيلت- و مجيب بايد كه اخذ بوجوه را نكوهش كند- و بر آن تنبيه دهد و بگويد- كه اين حيلت است و مثلا بكا نيست بل تباكى طرارانه است
فصل چهارم در ذكر منازعات و مقاومات خطابى و آنچه بدان متعلق بود
منازعت بجدل خاصتر از آنست كه بخطابت- چه خطيب در اكثر احوال- خطاب با جمهور كند در اقناع و مجادل با خصم- پس مجادل بمثابت مبارزى بود- كه با خصم خود در مكاشفت بود- و خطيب بمثابت كسى كه به تنهائى