اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٧١
برائت ساحت خود بود- بانك زيد از فعلى كه- مخاطب او را بر آن شكر خواهد گفت خالى است- و تجنى بىجنايت نيز از اين باب شمرند- و نوعى ديگر- اگر فلان كار حكم پادشاه است پس پادشاهى هست- و اگر فلان تا شجاعت نكند فضيلت نيايد- پس فضيلت شجاعت است- و در اول اخراج حكمى است از حدى و در دويم بر عكس- و نوعى ديگر اگر زيد شجاع است- كجا كارى كرد و كه را قتل كرد- و اين استقرائى است منتج سلب حكم- و نوعى ديگر از لوازم حكم چنانك گويند- فاضل مباش تا محسود نباشى- و فاضل باش تا مكرم باشى- و همچنين از تضاد- چون هر دو طرف ضد وسط يك حكم باشند- مثلا گويند مردم را خاموشى بهتر- چه اگر راست گويد مردمش دشمن دارند- و اگر دروغ گويد خدايش دشمن دارد- و مردم را گويائى بهتر- چه اگر راست گويد خدايش دوست دارد- و اگر دروغ گويد مردمش دوست دارند- و نوعى ديگر منسوب بوزن و معادلت- و وزن وضع مقابلى بود بازاء مقابلى- و معادلت وضع حكمى بازاء حكمى چنانك گويند- اگر درازان احمق باشند پس كوتاهان زيرك باشند- و از اين باب بود آنچه بر سبيل الزام گويند- مثلا منكر علم را گويند مىخواهى كه عالم باشى- اگر گويد آرى گويند پس اعتراف كردى بوجود علمى- و اگر گويد نه گويند پس افادت علمى كردى- و هم اعتراف باشد بوجود علمى- و نوعى ديگر كه بظاهر حجتى مقبول گويد- و در باطن مرادش نه آن بود- مثلا در دفع مذمت حب لذت- گويد بسوى آن دوست مىدارم كه- تقويت طبيعت و انشراح صدر و جلاء ذهن فائده مىدهد- نه مىبينى كه اصحاب ماليخوليا را- از مباشرت انتفاع است بسبب بسط روح- و متصوفه را از مشاهده روى نيكو بسبب غرضى حقيقى- و نوعى ديگر كه چون چيزى سبب ضدى بود- ضدش سبب ديگر ضد بود- اما اگر چيزى سبب دو ضد بود تخصيص به يكى نشايد- و نوعى ديگر متعلق بالفاظ چنانك گويند- الفاحشه كاسمها- و چنانك