اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٧٠
و اصدقاء تعلق دارد- مثلا آنچه منسوب بمال و جاه ايشان بود- و شايد كه بان بخل نكنند ممكن بود- و آنچه دنى را ممكن بود شريف را ممكن بود- و آنچه جاهل و بطال را ممكن بود- عالم و صانع را ممكن بود- و انواع غير ممكن مقابل اين انواع بود- و اما انواع كاين اين است- چون كماستعدادتر كاين بود بيشاستعدادتر كاين بود- و چون تابع مانند نسيان كاين بود- متبوع مانند علم كاين بود- و چون اسباب فعل مانند قدرت و ارادات كاين بود- يعنى با قدرت شهوت يا غضب يا شوق منظم شود- فعل كاين بود خاصه كه مانع نبود- چون مقتضى كون كاين بود مقتضى كاين بود- و چون مقدمات چيزى كاين بود مانند برق در ميغ- آن چيز مانند رعد كاين بود- و چون محاولت فعلى كنند- و در طبع قابل تانى نباشد آن فعل كاين بود- و چون استعداد ثانى حاصل باشد اول كاين بوده باشد- مثلا استعداد مقابلت حاصل بود- استيحاش كاين بوده باشد- و انواع غير كاين بر اين قياس- و از اين انواع بعضى ضرورى است و بعضى اكثرى- و اما متوقع الكون و اللاكون- بحسب حصول استعداد و لا حصولش بود- و در تعظيم و تحقير آنچه در مشوريات گفته آمد كافى بود- و چون هر يكى از اين انواع- بيك يك امر جزوى مخصص گردانند- انواع بسيار از آن حادث شود- و از انواع مشترك نوعى بود- كه حكمى از ضدى به ديگر ضد نقل كنند- و باشد كه مقبول نبود چه ضرورى نباشد- و نوعى ديگر از نظاير و اشباه و مضافات- مثلا گويند اگر فعل فلان حسن است انفعالش حسن باشد- و بايد كه شرايط بر تعادل و استقامت محفوظ بود- و نوعى ديگر از اقل و اكثر- و نوعى ديگر جزوى كه با مخاطب گويند- اگر فاضلى فلان فضيلت بكن- يا اگر قادرى فلان كار بكن- و در اين ايهام تحدى باشد- و نوعى ديگر كه گويند زيد بد است كه فلان كار نكرد- و در اين ايهام