اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٦١
را بود- مثلا دزدان را- و استحقار ظهور اثرى بود- كه اقتضاء عدم استحقاق عنايت كند بكسى- يا عدم اميد خير و خوف از شر آن كس- و آن سه قسم بود- اول استهانت و آن اظهار دلايل دناءت آن كس بود- و قلت مبالات مانع اين تصور باشد- و آن يا بنفس آن كس بود- يا بانچه او را خوش يا ناخوش آيد- و خشم پدر بر فرزند و زن بر شوهر باين سبب بود- و كم داشتن از استحقاق در حال كرامات- هم از باب استهانت بود- و استهانت از بزرگان موجب غضب نبود- بل باشد كه بر تاديب حمل افتد- يا تخيل بزرگى در خود- بسبب آمدن در معرض عتاب ايشان- آن كس را از غضب منع كند- و در هزل و لهو هم موجب غضب نبود از ادراك لذت لهو- مگر كه تصور خديعت يا استهزاء كند- دوم تعنت- و آن تعرض كسى بود بمنع از هر چه خواهد كرد- و بسوى التذاذ از ضجرت و حيرت او- و اين هم با عدم مبالات باشد بان كس- سيم شتم و آن تلفظ بود بانچه مقتضى عيبى باشد- و بسبب لذت شتم بعد از توهم غلبه تخيل- برائت خود نيز باشد از آن عيب- و جوانان و اهل ثروت بيشتر بر شتم اقدام كنند از عجب- و قلت تفكر در قبح آن- و طنز و افسوس مركب بود از تعنت با يكى از دو قسم ديگر- و معجب بفضيلت با حشمت يا قوت احتمال كمتر كند- و زود در خشم شود- و همچنين متنعم و متوقع خير از كسى چون او او شر بيند- و مشغول بمهمات و مبتلا بآلام بدنى يا عوارض نفسانى- و محروم از اغراض و ملول- و از اسباب غضب قطع احسان معتاد بود- و تقاعد از جزاء احسان و هر دو خسيس بود- و همچنين جزاء احسان بكفران يا اسائت- و تقاعد دوستان از نصرت و مساهمت در خير و شر- و از اسباب فتور غضب عدم تصور قصد بود باستهانت- بل حمل آن بر سهو يا غلط- و اعتراف و استغفار و خشوع و تذلل و خاموشى- و خجلت و تلقى بهشاشت كه اقتضاء انبساط طبع غاصب كند- و هيبت مغضوب عليه و حياء از او- و شهرت او به نيكى و كم آزارى- و