اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٥٥
و غضبى معروف است- و مثال فكرى قصدى كه بطريق احتيال كنند- و از اين جمله- آنچه بحسب ارادت بود داخل بود در جور- و آن هم دو گونه بود- يكى آنك تابع انفعالى بود مانند هيجان شهوتى يا غضبى- و ديگر آنك تابع رويت و انديشه بود- و در همه احوال ارادت بفعل حاصل بود- و فاعل جور را باعتبار دويم شرير خوانند- و خطيب را در معرفت اين احوال منفعت بود- و قسمت جور بحسب اسنان و صناعات- مانند آنك گويند جوان قصد جرم و خون كند- و پير قصد مال و توانگر قصد لذت- و امثال اين قسمت ذاتى نبود- چه جوان قصد جرم و خون بسبب غلبه شهوت و غضب كند- نه بسبب جوانى- و همچنين هر صنفى را خلقى مناسبتر بود بسبب امرى عارض- و بر اين قياس اما در باب استدراجات نافع بود چنانك گفتهاند- و بر جمله غايت همه جابران طلب نفعى يا لذتى بود- و اگر چه بحسب احوال مختلف باشد- مثلا محتال طلب نفع بيشتر كند و فاجر طلب لذت- و شرح نافع گفته آمده است- و اما شرح لذت اين است گوئيم- لذت حركت نفس بود بر سبيل توجه بهيئتى خاص- بسبب اثرى كه از حس ظاهر يا باطن ناگاه باو رسد- از حصول امرى كه بنسبت با آن حس طبيعى بود- و آن محرك لذيذ بود و ضدش مولم- و تحريك يا بطبيعت كند يا بحسب عادت- پس امور طبيعى و عادى و خلقى لذيذ بود- مثلا آسايش و كسل و خواب لذيذ بود كه طبيعى بود- و جد و مداومت مولم بود كه غير طبيعى بود- و هر لذت كه بحسب راى و فكر بود- آن را نطقى يا عقلى خوانند و خلاف آن را طبيعى- و سمع و بصر باشد كه- بتاديه خير و فضيلت و صورت فعل جميل سبب لذت عقلى شوند- و تخيل در الذاذ تابع حس بود و آن بتذكير بود يا بتاميل- پس حس الذاذ بحاضر كند و تذكير بماضى و تاميل بمنتظر- و لذات بعضى بحسب قوت شهوى بود- مانند مباشرت و مضاحك و فكاهات- و بعضى بحسب قوت غضبى مانند