اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٥١
مانند رياضت صحت را- و از نوافع مشترك بعضى فاعل خير بود- مانند مصح بالذات چون غذا يا بالعرض چون دواء- و بعضى ملزوم خير بود- مقارن چون حسن سيرت استحقاق مدح را- يا لاحق چون تعلم علم را- و بعضى اسباب ممكن بود مانند ذكاء و حفظ در تعلم- و باشد كه چيزى باعتبارى خير بود و باعتبارى نافع- مانند صحت و احسان و مكافات و هدايت و نصيحت- و باشد كه وقوع بر وجهى خاص شرط بود در خير و نافع- و الا خير و نافع نبود- مثلا هر احسان كه از مكافات قاصر بود- باشد كه آن را تقصير شمرند- و مكافات بمثل همچنين- بل در خيرات بيشتر بايد و در شرور كمتر- و اساءت با اعداء بر سبيل ابتدا- كه از ضرورت متجاوز بود بر قصد حمل كنند- و بقدر ضرورت بر عدل- و بسيار احسانها بود كه آن را مكافات نتوان كرد- مثلا افعالى و اقوالى كه مقتضى لذتى بود- مانند محاكات و فكاهات- و احسانهاى قولى كه در محاوره افتد- و اهمال شروط و قيود اسباب غلط و توجه عناد بود- چه شجاعت مثلا بنفس خود خير است و در حفظ حريم نافع- و بان وجه كه نفس خويشتن را در معرض قتل آوردن است ضار- پس اگر گويند مطلقا نافع بود يا ضار مغالطه باشد- و توابع خيرات و نوافع باشد- كه هم خير و نافع بود و باشد كه بضد بود- و معرفت هر يك در تحصيل آن يا تخليص از آن مفيد بود- اين است سخن در خيرات و نوافع- از جمله چيزهائى كه- در اين باب و در ديگر ابواب از آن انتفاع بود- و بحسب آن اعداد ديگر انواع ممكن باشد- سخن در اشد و اضعف باشد- و آن اين است كه در اين فصل ايراد كنيم
فصل دويم در اشد و اضعف
افضل خيرات اعم و ادوم بود- و اكثر در جهات نفع اولى بانك مطلوب لذاته بود- و يك چيز كه بوجوه بسيار خير بود- از چيزهاى