اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥١٥
مقالت هفتم در مغالطه و آن را سوفسطيقا خوانند
سه فصل است
فصل اول در بيان تبكيت مغالطى و ذكر صناعت مغالطه و منفعت آن
هر قياسى كه نتيجه آن نقيض وضعى باشد- آن را باعتبار با صاحب آن وضع تبكيت خوانند- و مواد آن قياس چون حق باشد يا مشهور- و صورتش بالذات منتج- آن تبكيت برهانى بود يا جدلى چنانك گفتهايم- و اگر نه حق بود و نه مشهور- يا صورتش نه چنان بود كه- بايد لا محاله آن را مشابهتى باشد بحق يا مشهور- و بر جمله بوجه صواب يا بحكم التباس رواج يابد- و در معرض تسليم آيد و الا خود قياس نبود- و بكار داشتن شبيه حق بجاى حق تشبه بود ببرهانى- و بكار داشتن شبيه مشهور بجاى مشهور تشبه بود بجدلى- و سبب هر دو جز غلط يا مغالطه نتواند بود- پس متشبه ببرهانى را سوفسطائى خوانند- و صناعت او را سفسطه- و متشبه بجدلى را مشاغبى و صناعت او را مشاغبت- و هر دو باين اعتبار كه مناقضت وضع غير كنند مغالط باشند- و اگر چه باشد كه بقياس با نفس خود غالط باشند- پس تبكيت ايشان را باين سبب تبكيت مغالطى خوانند- و اگر چه بحقيقت تضليل باشد نه تبكيت- و باشد كه هر يكى را باعتبار غرضى ديگر- امتحانى يا عنادى نيز خوانند چنانك گفتهايم- و چون سبب وقوع اين مواد در قياسات رواج آنست بر عقول- و سبب رواج مشابهت- پس سبب غلط على الاطلاق آن بود كه- ذهن از قلت تمييز شبيه را بجاى شبيه نصب كند- تا حكم خاص يكى به ديگرى منتقل شود- بىآنك او را بان شعورى بود- همچنانك محاسب را در عقد