اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٠٧
باشند- باول آسان تسليم نكنند و مضايقهاى سخت كنند- و بعضى كه معجب باشند- و بدانش خود مغرور و بتصلف مايل- در تسليم مسامحت كنند بنا بر وثوق بعلم خود- و ظن آنك بتسليم چيزى بر ايشان ظفر نتوان يافت- چه خود را بر وجه تخلص از همه شبهات واقف شمرند- و طلب تسليم آنچه عمده قياس بود- از طايفه اول بآخر اولى كه ملول باشند و مسامحت زيادت كنند- و غايت جهد در منازعت باول صرف كرده باشند- و از طايفه دوم باول اولى- كه هنوز بر طبيعت مسامحت باشند- چه بآخر كه احساس الزام كنند در شغب و لجاج آيند- و اما وصيت در اخفاء نتيجه آنست كه- مقدمات بر ولاء طبيعى ايراد نكنند- بل آن را بانتقال از ابعد باقرب يا بر عكس- يا بايراد مقدمات غريب در حشو سخن مشوش گرداند- تا بر تكرار اوسط كه مقتضى انتباه بود- از هيات اقتران واقف نشوند- و چون مقدمات يك قياس- كه منتج مقدمه باشند حاصل كنند- بانتاج آن مشغول نشود- تا مجيب را ظن نيفتد كه- نتيجه مطلوب را با خفا خاص مىگرداند- و نيز چون نتايج قياسات متقدم مذكور شوند- بالفعل ملزوم مطلوب حدش افتد- و ببايد دانست كه- استعمال قياس با خواص و استقراء با عوام اولى- و در استقراء اگر معنى متشابه را اسمى نبود- سخن مشوش شود- چه سائل را انتقال بمقدمه كلى- و مجيب را ايراد نقض بر آن دشوار دست دهد- باشد كه غير متشابه بان سبب در استقراء داخل شود- و مقتضى خطا سايل و غلط مجيب شود- پس در امثال آن مواضع جهد بايد كرد- تا آن معنى را رسمى اثبات كنند- و اسمى بحسب آن وضع كنند- و نقض استقراء باشتراك اسم ناپسنديده بود- چنانك نقض آنك حيوان حساس بود- بانك حيوان مرده حساس نبود- مگر كه اسم بعدم اشتراك مشهور بود- و اگر چه در حقيقت مشترك بود- و باشد كه مجيب حكم را- بعد از تسليم در حال توجيه نقض- بايراد مخصصى شامل جزويات مذكور خاص گرداند- چنانك چون