اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٠٥
آنست از اسباب تمدن واجب است- و قسمتى كه جدلى كند هم باشد- كه واجب بود چون بناء سخن بر آن بود- و باشد كه مقتضى زينت بود- چنانك كسى شرف علمى بيان خواهد كرد گويد- شرف علم يا از شرف موضوع بود- يا از وثاقت برهان يا از شمول نفع- و مقصود از جمله يكى بود- و از ذكر آن قسم بانفراد مقصودش حاصل شود- اما خواهد كه سخن باين قسمت آراسته شود- و چون اين معنى مقرر شد- گوئيم مقدمات استقراء و قسمت غير ضرورى- از قبيل قسم اول بود كه بجهت استظهار ايراد كنند- و در مقصود حشو بود- و اخفاء نتيجه بخلط مقدمات باشد با زوايد- تا نافع بغير نافع ملتبس گردد- و بايراد مقدمات- نه بر آن وجه كه اقترانش در خاطر افتد به آسانى- و تفخيم سخن ببسط قول بود- و بايراد امثله و استشهادات- و تبديل عبارات و اظهار فصاحت- يا بمدح مقالت خويش و تعجب از وقاحت منكرش- يا باستمالت مخاطب و حواله انصاف باو تا تسليم كند- يا بنكوهش او و بيانصافى در منع آن مقالت- و غرض از اين جمله تسليم تصديقى بود كه سايل را بايد- و هر چند استعمال اين حيل بمغالطه اولى باشد- اما در مجادله با كسانى كه از انصاف دور باشند- مرخص است- چنانك در اشتراك لفظ گفتهايم- و نيز جدل خالى نباشد از شايبه حيلتى- چنانك در صدر مقالت گفته آمد- و ايضاح سخن بتبديل الفاظ و ايراد امثله و ضرب امثال- و احتجاج بشواهد اشعار بود- و غرض تسهيل تصور بود- و وصيت در تسليم مقدمات آنست كه- باول تسليم مقدمه ضرورى نطلبد- و در وقت طلب تسليم- آن را صريحا در معرض سؤال نيارد- بل عامتر يا خاصتر گرداند- تا بعد از آن- از اعم بقياسى يا از اخص باستقرائى توسل كند- بعين آن يا مساوى آن ايراد كند- تا آن را ماده تمثيلى سازد- اگر تمثيل مستعمل بود بنزديك ايشان- مثلا چون مطلوب آن بود كه علم بمتضادات يكى است- گويد نه علم بمتقابلات يكى است در تعميم- يا نه علم بحار و بارد