اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٠٣
بود- چه بحسب حمل تنها و مقارنت بالعرض- در يك موضوع اين حكم لازم نيايد- و همچنين در نظاير و مقابلات- و كون و فساد و اقل و اكثر و مساوات اعتبار بايد كرد- و در باب اكثر و اقل- چون هر يكى در ترتيبى كه چيزهائى را بعينه بود- از همه اولى باشد هر دو يكى باشند- مگر ترتيب مختلف بود- و آنگاه يكى عام بود و ديگر خاص- مثلا حيوان افضل اصناف كاينات مترتب است- كه پيش از او باشد و انسان همچنين- و هر دو يكى نيستند از اختلاف ترتيب- بل يكى عام است و ديگرى خاص- و عناد كنند اين موضع را- بانك احر مطلق بلندترين عناصر است- و همچنين اخف مطلق- و هر دو بموضوع يكىاند و بحقيقت مختلف- و جواب آن بود كه- به احر موضوع مىخواهند و باخف همچنين- نه نفس حرارت و خفت و موضوع هر دو بذات يكى است- و نگاه بايد كرد تا چون دو چيز بهو هو يكى باشند- آنچه با هر يكى بهو هو يكى بود- با ديگر هم يكى باشد يا نه- و همچنين تا در هر يكى از محمولات ذاتى عالى و غير عالى- و لازم و غير لازم و آثار و خواص يكى باشند يا نه- و حمل هر دو بر يكديگر بمساوات صادق باشد يا نه- و در حال زيادت ثالثى- بر هر يكى يا هر دو مجموع بهو هو يكى باشند يا نه- و همچنين در حال نقصان- و در لزوم و رفع بر منوال شرطيات- تا از هر يكى همان لازم آيد كه از ديگر يا نه- مثلا اگر هوا و خلاء يكى بود- همچنانك از رفع هوا وضع خلاء لازم مىآيد- از رفع خلاء نيز وضع هوا بايد لازم آيد- و نه چنين است پس يكى نباشد- و اكثر اين مواضع در ابطال تنها نافع بود- اين است تمامى سخن در مواضع جدلى