اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٩١
بميل مركز خاص بود در تعريف زمين- و بحسب شهرت- هر لفظ كه بىآن معنى ادراك توان كرد- و بحسب عادت حذف كنند پسنديده نبود ايرادش- و اما بحسب تحقيق- اگر معنى را بان لفظ بالذات تعلقى بود- ايراد بايد كرد و از تكرار باك نبود- چنانك پيش از اين گفتهايم- يد و زيادت از يك خاصه بجاى يك خاصه- نشايد كه ايراد كنند- چنانك الطف و اخف اجسام آتش را- و بحسب تحقيق- تعريفات متوالى بخواص بسيار پسنديده بود- يه و شرط اهم در جودت وضع جنس بود با خاصه- چه جنس دال بر ماهيت بود بوجهى- و تمييز بخواص بعد از آن صورت بندد- كه ما به الامتياز تعقل كرده باشند- و بحسب قوانين مشترك مذكور- يو بايد كه ضد خاصه خاصه ضد موضوع بود- مانند افضل و اخص عدالت و جور را- و اين موضع مشهور صرف است چنانك گفتهايم- يز از مضافات مثلا اگر فاضل خاصه ضعف نبود- مفضول خاصه نصف نبود- يج و از عدم و ملكه اگر عدم حس خاصه كورى نبود- وجودش خاصه بينائى نبود- يط و از مناقضات اگر آ خاصه ب باشد- لا آ خاصه لا ب بود- و اين هر سه موضع اثبات و ابطال را شايد- ك خاصه موضوع خاصه نقيضش نبود- و اين ظاهر است و ابطالش را بيش نشايد- كا بر سبيل تعادل اگر حيوان را- بمحسوس و معقول قسمت كنند و بمايت و غير مايت- و مايت خاصه محسوس بود و غير مايت خاصه معقول بود- اثبات و ابطال را شايد- كب باعتبار تصاريف- اگر عدل خاصه جميل است عدالت خاصه جمال است- مشهور بود در اثبات و ابطال و بظاهر هم چنين- و به نظر علمى ضاحك خاصه ناطق بود- و ضحك خاصه نطق نبود- چه مقول نبود بر او و اگر چه مقارن او بود در موضوع- اما اگر بعكس مصدر خاصه مصدر بود- مشتق خاصه مشتق بود- كج و باعتبار نسبت اگر نسبت مرتاض با خصب بدن- نسبت طبيب بود-