اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٨٥
اثبات وجود او نوع را- كافى بود در اثبات- چه محال بود كه عالى مقول بود و وسط نبود- و بر جمله چون دو مقول باشند در طريق ما هو يكى اعم- آن اعم جنس بود و اين اثبات را شايد- ح و باعتبار تقابل اگر نوع را ضد بود و جنس را نبود- و جنس بر ضد نوع مقول نبود جنس نبود- و اين اثبات را نيز شايد- ط و اگر جنس را ضد بود و ضد نوع نوع او نبود جنس نبود- و اين مشهور است- چه بحقيقت جنس را ضد نبود- و ضد آن در تحت يك جنس باشد- اما بحسب شهرت مثلا- فضيلت و رذيلت دو جنس متضادانند- و عفت و فجور دو نوع در تحت هر دو- ى اگر در دو جنس متضاد متوسطى افتد- و در نوع نيفتد يا بر عكس هيچ كدام جنس نبود- چه متوسط ميان دو جنس- بايد كه جنس متوسط بود ميان دو نوع- يا و اگر يك متوسط وجودى بود- و ديگر عدمى بمعنى رفع طرفين هم جنس نبود- چه وجودى و عدمى جنس و نوع يكديگر نباشند- بل عدمى جنس عدمى بود مانند عدم ملكه- يب و اگر متوسط دو ضد كه تحت يك جنس باشند- از آن جنس نبود آن معنى جنس نبود- يج و اگر جنس را ضد بود و نوع را نبود- آنچه جنس فرض كردهاند جنس نبود- و اين حكم هم مشهور است- و ايراد عنادش كنند بانك مرض را ضد است- و بعضى انواع او را مانند استدارت معده ضد نيست- يد و اگر نوع اخس در تحت جنس اشرف بود- و ضدش در تحت جنس اخس مانند برودت و حرارت- اگر برودت كه اخس است- در تحت نور نهند كه اشرف است- و حرارت در تحت ظلمت هيچ كدام جنس نبود- يه و چون يكى از دو ضد- واقع نبود در تحت جنسى مانند شر- ديگر ضد هم نبود و هم مشهور است- يو عدم با ملكه در تحت يك جنس نبود- بل عدم را اگر جنس بود جنسش عدم جنس ملكه بود- مانند عدم ابصار در تحت عدم جنس- پس اگر عدم نوع در تحت