اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٨
پسر پسر پدر باشد- و عالم عالم معلوم باشد و معلوم معلوم عالم- و متقدم متقدم بر متاخر و متاخر متاخر از متقدم- و در اين مثالات باشد كه بعضى انعكاسات بىحروفى باشد- چنانك در پدر و پسر- و بعضى با حرفى در يك طرف چنانك در عالم و معلوم- و بعضى در هر طرف چنانك در متقدم و متاخر- كه از يك طرف حرفى ديگر است- و از ديگر طرف حرفى ديگر- و از خواص مضاف آن باشد- كه مضاف همه مقولات را عارض شود- و اما جوهر را مانند اب و ابن- و اما كميت را مانند طويل و قصير در خط- و موازاه در خط و سطح- و عظيم و صغير در جسم و كثير و قليل در عدد- بل مساوات و لا مساوات- و ضعف و نصف در همه كميات- و اما در كيفيات- مانند احر و ابرد و سياهتر و سفيدتر در نوع اول- و عالم و معلول و قادر و مقدور- و ملكه و صاحب ملكه در نوع دوم- و اصلب و الين در نوع سيوم- و اوسع و اضيق زاويه- و منحنىتر و نامنحنىتر خط در نوع چهارم- و اما در مضاف مانند دوستتر و كمتر در دوستى- و اما در اين مانند برابر و بالا و شيب- و اما در متى مانند متقدم و متاخر- و اما در وضع مانند منتصبتر و مستلقىتر- و اما در ملك مانند پوشندهتر و كمتر در پوشندگى- و اما در فعل مانند برندهتر و كمتر در بريدن- و اما در انفعال مانند بريدهتر و كمتر در بريدگى- و در هر دو چيز بهم- مانند علت و معلول و محرك و متحرك و امثال آن- و علامت آنچه از ديگر مقولات باشد- و آن را اضافت عارض شده آن بود- كه چون نوعى از آن با شخصى بگيرند- آن را از اضافت خالى يابند- و