اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٧٤
حق بود و در بعضى باطل بود- و باشد كه در بعضى مشهور بود و ديگر عكوس همچنين- و انتقال از نقيض بنقيض خود ظاهر است- و در اضداد باشد كه عكس صحيح بود و مشهور- چنانك شجاعت فضيلت و جبن رذيلت- و صحت مرغوب است و مرض محذور- و بايد كه اصناف بسيار از اين جنس- و از مواد عكس مستوى منعكس و غير منعكس- بحسب استقراء معد بود- و در بعضى مواد اين حكم حق نبود- چه اعتدال مزاج و استواء تركيب- مستلزم صحت بود و در ضد بر عكس باشد- يعنى مرض مستلزم ضد هر دو بود- و در عدم و ملكه اگر چه بصر حس است عمى عدم حس است- و اين حق است- و در تضايف اگر ذو ثلثه اضعاف كثير الاضعاف است- ذو ثلثه اجزاء كثير الاجزاء باشد- و اگر علوم ظن است معلوم مظنون است- و اگر بصر حس است مبصر محسوس است- و موازات اجزاء قضيه و اعتبار حال تضايف- بر طريق تساوى در اين باب شرط بود- يط مواضع معروف بنظاير- و آن اشتقاق اسم بود بحسب نسبت با چيزى- مانند عادل بحسب نسبت قابل با مقبول- و صحى بحسب نسبت غايت با فاعل- و حافظ و عفونت بحسب نسبت غايت با مبدا باشد- ك و مواضع ماخوذ از تصاريف كه بحسب اشتقاق اسم نبود- و بذكر مناسبت و ملائمت از آن عبارت كنند- مانند جارى مجراى طبيعت و مذهب عدالت و ماخذ حكمت- و نسبت هر يكى با منسوب- مانند نسبت چيزهائى بود كه بر سبيل تصاريف بود- و گفتهاند تصاريف از نظاير خاصتر بود- و انتفاع باين دو صنف از دو وجه بود- يكى خاص بخلقيات چنانك گوئيم- اگر عدالت محمود است عادل محمود است- و اگر جارى مجرى عدالت محمود است- عدالت محمود است- و مساوات در ديگر محمولات واجب نبود- چه موضوع مقدم و تالى بحد و ماهيت مختلفند- و ديگر بحسب اعتبار مقابلات چنانك گوئيم- اگر شجاعت حكمت بود شجاع حكيم بود- و اگر جارى مجرى شجاعت جارى مجرى حكمت