اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٦٥
منسوب با منسوب اليه- يا در يكى منسوب در ديگر منسوب اليه بود- چنانك گويند نسبت ممكن با وجود همان است كه با عدم- و نسبت ديدن با نفس همان است كه نسبت شنيدن با او- و نسبت نقطه با خط همان است كه نسبت خط با سطح- و منفصل چنانك نسبت حس با محسوس همان است- كه نسبت علم با معلوم- و همچنين طلب وجوه مشابهت- در چيزهاى مختلف متجانس بعد از اشتراك در جنسيت- مانند انسان و فرس نافع باشد در اين باب- و منفعت ادات اول- در استنباط مواضع و استعمال آن ظاهر است- و منفعت ادات دوم در تحرز از مغالطات و مشاغبات- و استعمال آن با معاندات بوقت ضرورت- چنانك بعد از اين بيان كنيم نه اندك باشد- و اين دو ادات چون ملكه باشند- بسيار منازعات ناوارد و لجاج بىفائده كفايت كنند- مثلا چنانك متكلمان سنى و عدلى- در اثبات و نفى رؤيت الله و قدم و حدوث كلام او متخالفند- و بحقيقت وضع هر دو متقابل نيست- چه يكى برؤيت ادراك بصرى مىخواهد- مانند آنچ در مرئيات مقابل احساس مىكند- و آن را نفى ميكند- و ديگرى معنيى مىخواهد كه از آن عبارت نمىتواند كرد- و آن را اثبات مىكند- و يكى بكلام مسموعى مؤلف از حروف مىخواهد- و آن را محدث مىگويد- و ديگر معنيى مىخواهد كه از تصور و تعريف آن عاجز است- و آن را قديم مىگويد- و اسم رؤيت و كلام بر هر دو باشتراك است- پس تحقيق عدم تقابل ميان هر دو مطلوب- بحسب ادات اول يا بيان اشتراك اسم بحسب ادات دوم- هر دو طايفه را از منازعت خلاص دهد- و منفعت دو ادات باقى در اقتناص حدود و رسوم- كه اوصاف مشترك و مميز طلبند ظاهر است- و نيز بطلب ما به الامتياز تخصيص خاص- بحكمى كه عام را در آن مدخلى شمرند- و بطلب ما به الاشتراك- و الحاق بعضى قضايا ببعضى در شهرت- يا در حكمى ديگر بسبب مناسبت- بعد از تعليل حكم بامر مشترك- چنانك در تمثيل