اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٦٠
فصل پنجم در ذكر ادوات جدل كه ارتياض بان مفيد ملكه جدلى باشد و اشارت به ديگر منافع آن
چون از بيان حال اجزاء بسيطه- و مركب قياسات جدلى فارغ شديم- گوئيم صورت حجت جدلى يا قياس بود يا استقراء- و اگر چه قياس بعقل نزديكتر بود و التزام او تمامتر- اما استقراء بحس نزديكتر بود و در اقناع مفيدتر- و نزديك جمهور از جهت اشتمالش بامثله مقبولتر- و فائده قياس و استقراء- بمعرفت مواضع تمام شود كه بحث از مواد باشد- و استنباط مواضع و استعمال آن بملكه جدلى صورت بندد- و آن بتحصيل امورى حاصل آيد- كه آن را ادوات جدل خوانند و آن چهار بود- ادات اول استحضار اصناف مشهورات- بود از مواد منطقى و خلقى و طبيعى- و آن مشهورات مطلق بود- و مشهوراتى كه بايراد مثال واضح شود- و مشهوراتى كه در ميان جمهور واضح نبود- و چون تصور حدودش كنند- در ذهن جمهورى مقبول و محمود باشد- مانند اكثر مواضع كه در اين صناعت ايراد كنند- و مشهورات محدود بنزديك اهل صناعتى- و رايهاى بزرگان اهل صناعات- مانند بقراط در طب و فيثاغورس در موسيقى- و مشهورات به قراين- كه به سبب تشابه يا تقابل مشهورى ديگر شهرت اكتساب كند- و مشهورات متقابل- كه هر طرفى باعتبارى و بنزديك قومى مشهور بود- مثلا بحسب قول موت با ذكر محمود- بهتر از حيات با لحوق عيب- و درويشى با عدالت بهتر از توانگرى با جور- و باشد كه بحسب اعتقاد و طبع بهرى مردم- ديگر طرف بهتر بود- و همچنين بحسب شريعت مشهور آنست كه عدالت بهتر- و بحسب بعضى طبايع آنك منفعت بهتر- و اگر چه مقارن جور بود- و بشريعت عام غير مكتوب آنك- بر سر يك زن شايسته زنى ديگر نشايد كرد- كه مقتضى وحشت او بود- و بشريعت خاص مشهور آنك شايد كرد-