اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٣٨
اعتبارات ديگر- پس اگر آن عرض بين بود تعريف معروض جز باو نشايد- مانند نفس انسانى كه- از او تميز و ضحك و خجلت و حيا و غير آن صادر شود- اما اول و بالذات متميز بود- و باقى بحسب اعتبارات مختلف از قوت مميز صادر شود- پس تعريف او جز بصدور تميز از او نشايد- و نطق عبارت از آنست- اما اگر زيادت از يك عرض بين بود- و اوليت يكى از آن اعراض بين نبود- تعريف به يكى اولى نبود- و ايراد هر يكى باعتبارى ديگر دال بود بر معروض- مانند حساس و متحرك بارادت بر نفس حيوانى- و وقوع اعراض ذاتى- در تعريفات حدى محدودات مركب را در موضع فصول افتد- مانند ناطق و حساس در تعريفات انسان و حيوان- و نطق و حس كه مجرد عرض باشند- نفس فصل نتوانند بود بل دال باشند بر فصل- و در تعريفات بسايط ذهنى- مانند اجناس عاليه در موضع فصول نيفتد- چه آن را فصول مقوم نتواند بود- بل بر سبيل تعريف لفظى يا تعريف رسمى باشد ذات معروض را
فصل يازدهم در تمامى سخن در حد و بيان احوال حدود و نسبت حدود با محدودات
معانى متصور يا بسيط بود يا مركب- و هر يكى يا ذهنى يا خارجى- بسيط ذهنى مانند اجناس عاليه- و محمولات عامه على الاطلاق كه آن را جنسى و فصلى نبود- و بسيط خارجى مانند عقل و نفس- بل مانند سواد و بياض- و مركب ذهنى آنچه آن را جنسى و فصلى بود از ماهيات نوعى- و مركب خارجى سه صنف بود- ا آنك هيچ جزو را از اجزاء او بانفراد قوامى نبود- بل قوام اجزاء به يكديگر بود- مانند ماده و صورت در جسم- ب آنك هر جزوى را بانفراد قوامى بود- مانند سركه و انگبين در سكنگبين-