اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٣٤
حد او بايد كه بر آن علل مشتمل بود- تا افادت صورتى كند در عقل مطابق محدود در خارج- و اگر علت ناقص بود مثلا بعيد بود يا جزو علت- افادت صورت نه چنان كند كه بايد- و باين سبب حد تام مؤلف از علل جز يك حد نتواند بود- و وقوع علت در حد در موضع فصل بود- چه علت محصل و محقق وجود معلول باشد- و تخصيص و تحصيل ماهيت متصور بفصل تواند بود- پس بايد كه در اصل معلول را وجودى مبهم و منتشر بود- تا تحصيلش صورت بندد- و تاثير علت باو خاص باشد- و دال بر موجودى مبهم و منتشر جنس تواند بود- پس بايد كه در جداول جنس وضع كنند- و بعد از آن بعلتى كه در موضع فصل افتد- مخصص و محصل گردانند- و علت نفس فصل نتواند بود- چه فصل بر نوع محمول بود- و علت بر معلول محمول نبود پس مبدا فصل بود- مثلا نگويند تب غب عفونت صفرا بود- بل گويند از عفونت صفرا بود- و همچنين رعد نگويند انطفاء آتش بود- بل از انطفاء آتش بود- و علت صورى چون با ماده باشد محمول تواند بود- و به تنهائى محمول نتواند بود مانند ناطق و نطق- و علتى كه در حد افتد- مساوى معلول بايد از جهت وجوب تساوى حد و محدود در معنى- و وقوع هر يكى از علل به تنهائى در حد ممكن بود- اما فاعلى چنانك گويند- غب تبى بود كه از عفونت صفراء خارج عروق حادث شود- و مادى چنانك گويند- وتر عضوى بود كه از عصب و رباط مؤلف بود- و صورى چنانك قائمه زاويهاى بود- از قيام خطى بر خطى حادث شود- مساوى زاويهاى كه در ديگر جانب افتد- و موضوعى چنانك فطوست تقعيرى بود كه در بينى باشد- و غايتى چنانك انگشترى حلقهاى بود كه در انگشت كنند- و هر چهار بهم چنانك شمشير آلتى بود- صناعى آهنين دراز و پهن و كنارها تيز- كه بان در حرب اعضاى خصم ببرند- چه آلت جنس است- و صناعى فصلى است از علت فاعلى- و آهنين فصلى از مادى- و دراز و پهن و تيز از صورى و باقى از غايى- و هر چه اعتبار تصور ماهيت او