اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٠٢
مطلق بود و ديگر مقارن اعتبارى- يا هر دو مقارن دو اعتبار مختلف باشند- و اول مانند اكر و اكر متحركه بود- و از اين دو يكى در تحت ديگر باشد جهت مسائل- و دوم مانند اجرام عالم- كه هم موضوع سماء و عالم است از طبيعيات- و هم موضوع هيات از رياضيات- اما در اول باعتبار قوى و انفعال- و در دوم باعتبار مقادير و اشكال- و از اين مباحث معلوم شد كه- بودن علم جزو علمى ديگر بسبب آنست كه- موضوعش نوع يا عرض ذاتى آن علم بود- و بودن علمى مباين علمى ديگر- يا مشاركت در موضوع بسبب اختلاف مقارنات است- و بودن علمى در تحت علمى بسبب دو چيز است- يكى خصوص و عموم موضوع و ديگر اعتبار مسائل- و چون هر دو جمع شوند حكم اعتبار مسائل راست- و حكم اجزاء علوم در اين ابواب حكم علوم بود- و باشد كه جزوى از علمى- بسبب عارضى كه با موضوع آن جزو مقارن باشد- داخل شود در علمى ديگر- چنانك باب هاله و قوس قزح از طبيعيات- كه در تحت علم مناظر باشد بخلاف باقى علم- و باشد كه يك مسأله را اين حال عارض شود- چنانك در طب گويند جراحت مستدير عسر الاندمال بود- چه از مقارنت استدارت- اين مسأله را بعلم هندسه تعلق عارض شده است- و باين سبب بيان مركب باشد از هر دو علم- چنانك گويند- اندمال بحركت گوشت نابت بود از وسط بطرف- و حركت در مستدير دشوارتر بود- از جهت تشابه جهات- و انبات بر تساوى از همه جوانب- و مقاومت اجزاء با يكديگر- اما آنجا كه زاويه بود آسانتر بود- از جهت تعيين جهت حركت و موضع انبات- و اگر اين علت از هندسه تنها گويند- چنين بود كه گويند زيرا كه دايره اوسع اشكال بود و فلسفه اولى بسبب آنك موضوعش اعم اشياست- بلندترين علوم است- و چون موضوع هيچ علم- نوع يا عرض ذاتى موضوع او نيست- پس هيچ علم جزو او نيست- و چون مبادى بعضى علوم مسائل بعضى است- و دور