اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٨٣
اما چون بمساوات مساوات عددى خواهند- و تخصيصش در لفظ چنان كنند- كه گويند اين عدد مساوى آن عدد است- نه آنك گويند مساوى مطلق است يا مساوى آن مقدار است- محمول ذاتى موضوع باشد باين اعتبار مذكور- و همچنين در مناسبت- چه مناسبت عددى غير مناسبات ديگر باشد- و چون اين بحث ملخص شد- اگر خواهند كه اين دقيقه در رسم ذاتى اعتبار كنند- گويند ذاتى آن محمول بود كه در حد موضوع افتد- و يا موضوع و يا مقوماتش- كه از علم مفروض باشد در حد او افتد- و يا گويند ذاتى آن محمول بود كه در حد موضوع افتد- يا موضوع علم در حد او افتد- و چون اين اصل ممهد شد- معلوم شد كه ذاتى عامتر از موضوع تواند بود- مانند زوج هشت را و خاصتر مانند زوج عدد را- و مساوى مانند ضاحك انسان را- و خاصتر بوجهى و عامتر بوجهى مانند اول زوج را- و همچنين باشد- كه يك چيز ذاتى بود هم جنس را و هم نوعش را- مانند زوج عدد را و هشت را- و بر عكس مانند زوج و زوج الزوج عدد را- و باشد كه نوع ذاتى نوع بود و جنس ذاتى جنس- مانند زوج عدد را- و منقسم كه جنس اوست كم را- و همه اجناس و انواع را از نوع اخير- تا جنس عالى ذاتى تواند بود- چنانك ضاحك انسان را- و موجود نه در موضوع جوهر را- و همچنين امور عامه را كه غير اجناس باشند هم ذاتى بود- مانند كثرت و وحدت وجود را- اما ذاتى اولى يا ذاتى مقوم- در بهرى از اين صورتها ممكن الوقوع نبود- و ببايد دانست كه- ذاتى موضوع مطلق غير ذاتى موضوع باشد- با مقارنت اعتبارى يا وصفى- مثلا وجود قطب و محور كره را بر اطلاق ذاتى نبود- و باعتبار حركت ذاتى بود- و تحقيق اين معنى در موضوعات علوم از مهمات باشد