اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٧٧
تذكير و تنبيه كند كه معدات نفس باشد- و نفس بعد از حصول حكم ملاحظت جزويات نكند- بخلاف استقراء و بيشتر مقدمات هيات و طبيعى- مانند آنك كوكب را طلوعى و غروبى است- و حركت ثوابت حافظ وضعى است- و آتش خفيف است و زمين ثقيل- و امثال اين از آن قبيل باشد- بل حكم بانك كل از جزو بزرگتر است- در مبادى فطرتهاى كودكان هم- بر اين سياقت حاصل شده باشد- الا آنك چون بكمال عقل رسند- استقراء سابق فراموش كنند- و پندارند كه آن تصديق- هميشه در عقول ايشان مركوز بوده است- و باين سبب بود كه ناقص فطرتان را- بر تصديق اوليات باين جنس استقرائى تنبيه دهند- بل بعضى عاقلان را نيز از اهل نظر- مثلا از تذكر مماست دو جسم- از دو طرف وسطى را كه مانع هر دو باشد- از ملاقات بر وجوب حكم بامكان تجزى وسط تنبيه دهند- ج آنك بتجربه حكمى يقينى اكتساب كنند- و آن مركب بود از استقراء و قياس چنانك گفتهايم- د آنك افادت قياسى جزوى كند- و آن چنان بود كه حكمى كلى بر جنسى معلوم باشد- پس از احساس بعضى جزويات آن جنس- تصور نوعى كه در تحت جنس باشد اقتناص كنند- و بقياس از حكم جنس بحكم نوع توصل كنند- پس حس اعانت كرده باشد در حصول آن قياس- و اين قسم بحقيقت عايد است با قسم اول- و چون طريق اكتساب تصديقات قياس است يا استقراء حقيقى- و مقدمات اولى قياسى بمعاونت استقراء حاصل مىشود- و در استقراء معول بر احساس است- پس معلوم شد كه هيچ علم بىاعانت حواس حاصل نشود- و معنى سخن حكيم ظاهر شد- اما بايد معلوم باشد كه- از حس در تصور معقولات جز اعانتى مستفاد نيست- و حاكم بالذات در همه مواضع عقل است- و باين سبب حس بانفراد افادت هيچ راى كلى نكند چنانك گفتيم- بل حكمى جزوى خاص بوقت احساس بيش فائده ندهد- اما همچنانك