اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٧٥
فصل هشتم در كيفيت انتفاع بحس در اكتساب علوم
هر چند حس بانفراد افادت راى كلى نكند چنانك گفتيم- اما بايد كه معلوم باشد كه- مفتاح ابواب علوم كلى و جزوى حس است- چه نفس انسانى از ابتداى فطرت تا آنگاه كه- جملگى معقولات اولى و مكتسب او را حاصل شود- اقتناص مبادى تصورات و تصديقات بتوسط حواس تواند كرد- و باين سبب معلم اول گفته است در اين علم كه- من فقد حسا فقد فقد علما- و آن چنان بود كه- چون نفس به يكى از حواس ظاهر ادراك محسوسى كند- صورتى مساوى آن محسوس در خيال او مرتسم شود- تا بعد از غيبت آن محسوس بهر وقت كه خواهد- بادراك آن صورت معاودت تواند كرد در باطن خود- و آن صورت مساوى صورت اول بود- در همه عوارض و لواحق كمى و كيفى و وضعى و اينى و غير آن- الا آنك در ادراك محسوس اول بحضور ماده كه مكفوف بود- بان عوارض احتياج بود- و در ادراك اين صورت احتياج نيست- بعد از آن نفس- بتوسط فكر و قوت تمييز در آن صورت تصرف كند- و عوارض و لواحق غريب را از ماهيت آن صورت نقص كند- و از اشراق نورى كه از مبادى او بحسب استعداد بر او فايض شود- تجريدى اكتساب كند- تا آن ماهيت را كه مجمع اعراض غريب است- و مستعد قبول اضداد و متقابلات به تنهائى ادراك كند- و آن طبيعت آن محسوس باشد- كه آن را كلى طبيعى خواندهايم- و از آنجا كه آن طبيعت بود- نه واحد بود و نه كثير و نه كلى و نه جزوى- و نه موجود و نه غير موجود بل آن طبيعت بود تنها- اما نسبت او با همه اشخاص يكسان بود- چنانك اگر از همان نوع احساس جزويات بسيار كند- واحدا بعد واحد هيچ كدام در نفس او تاثيرى مستانف نكند- بل از آن جمله همان يك صورت حاصل