اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٦٩
و آن وجود تعريض بود مثلا در انسان- و اما غايتى كه متاخر بود مانند مضغ بحسب فاعلى بود- بلندتر از آنك در آن علم باشد- چه غايت اول بحسب طبيعت با قوت مصوره باشد- و غايت دوم بحسب مفارقات كه مصور كمالات كاينات باشد- و آنچه فاعل و غايت و صورت از يك نوع بود- چنانك گفتهايم از قبيل صنف اول تواند بود- و در علمى كه اوسط از علل صورى بايد گرفت- مانند هندسيات برهان ممكن نبود كه از علمى ديگر افتد- چه در آن علمى صورى كه در معرض بحث بود از مواد منتزع بود- و چون ماده را مدخلى نبود- حركت و قوت را كه تابع مادهاند هم مدخلى نباشد- پس غايات نفس صور بود- و فاعل هم داخل بود در صور- مانند خطوط سهگانه كه فاعل مثلثند- و داخلند در صورت او- و چون علل مختلف نباشد براهين مختلف نتواند بود- پس از علمى ديگر بر مسائل آن علم برهان نتوان گفت- و در امور طبيعى گاه بود كه علل و معلولات بر سبيل دور بود- چنانك ترى زمين از باران مثلا علت تبخير بود- و تبخير علت حدوث ابر و ابر علت ترى زمين از باران- و برهانى كه از امثال اين علل باشد دورى بود- چنانك گويند زمين تر است از باران- و چون زمين تر باشد از باران تر شود از باران- چه در اين كبرى سؤال از مطلب لم باقى است- و جواب آنست كه زيرا ك حرارت آفتاب آن را تبخير كند- پس ديگر بار بلم سؤال كنند- كه چرا چون تبخير كند از باران تر شود- گويند زيرا ك آن بخار چون منعقد شود ميغ باشد- گويند چرا چون بخار ميغ شود زمين تر شود از باران- گويند زيرا ك چون ميغ سرد متكاثف شود باران آيد-