اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٦٧
هيات- بىبراهين طبيعى مفيد يقين نتواند بود- چه افادت انيت تنها كنند نه افادت لميت- و روشن شد كه اطلاق اسم برهان بر لمى- و انى بتشكيك باشد- و باين سبب برهان مطلق لمى را گويند- و كيفيت وقوع اسباب در حدود وسطى براهين- بتفصيل در فصلى مفرد و عقب اين فصل ياد كنيم انشاء الله تعالى
فصل ششم در كيفيت وقوع اصناف علل در حدود وسطى براهين
علتى كه در حد اوسط افتد- بايد كه در سببيت كامل بود- يعنى در وجود مستلزم معلول بود تا اقتضاء ثبوت نتيجه كند- و بايد كه عليت او واضح بود- بخود يا بانچه متمم عليت او بود چنانك گفته آمد- تا در ذهن هم مستلزم معلول باشد- و چون چنين بود- وقوع هر يكى از علل كه باين صفت باشد كافى بود- از جهت اشتمالش بر ديگر علل بقوت چنانك گفتهايم- چه فاعل بىقابل فاعل تام نبود- و قابل بىفاعل قابل بالفعل نبود- و فعل را اگر غايتى نبود فاعليت فاعل صورت نبندد- و حصول غايت دال بود بر حصول ديگر علل- پس هر يكى از علل بالفعل قائم مقام باقى علل باشد- و از اينجا معلوم شود كه- برهان بر يك مطلوب بحقيقت عايد با ايراد يك علت باشد- كه مشتمل بود بر همه علل- اما بحسب ظاهر باشد- كه براهين بسيار بود بحسب اختلاف علل- مثال وقوع علت فاعلى در اوسط بيان خسوف بتوسط ارضى- و مثال وقوع علت صورى بيان مساوات دو مثلث كه- دو ضلع و زاويه متخلل ميان هر دو متساوى باشند در هر دو- و هر يكى با نظير خويش بتطبيق- و مثال وقوع علت مادى- بيان وجود اصبع زائده بوجود ماده مستعد قبول صورت- و مثال علت وقوع موضوعى- بيان ضرورت موت بامتناع دوام اعتدال قسرى- در اركان كه موضوع حيات و موتند- و مثال علت غائى بيان نفع