اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٦٣
دو معلولند يك علت را- و ببايد دانست كه وجود اكبر اصغر را- غير نفس اكبر و اصغر بود- پس علت او غير علت هر يكى از اين دو حد باشد- و وضع علت اوست تنها در اوسط كه مقتضى لميت برهان بود- نه وضع علت نفس اكبر- اگر چه باشد كه يك چيز هم علت اكبر بود- و هم علت وجود اكبر اصغر را- و آن چنان بود كه- علت اكبر مساوى او باشد در وجود- تا علت او بود هر كجا كه بود در اصغر و غير اصغر- يا اكبر را خود وجود جز در اصغر نبود- تا علت اكبر بعينه علت وجودش بوده باشد در اصغر- مثال اول زيد را خلط صفراء خارج عروق متعفن است- پس تب غبش مىآيد- چه اين وسط علت اين تب است علتى مساوى- پس علت اوست در ابدان يك يك شخص كه زيد از آن جمله است- و مثال دوم قمر را زمين حجاب آفتاب شده است- پس منخسف است- چه اين اوسط علت اكبر است- و اكبر را جز در اصغر وجود نيست- پس علت وجود اوست در اصغر- و در غير اين دو صورت باشد كه اوسط علت اكبر نبود- بل معلول او بود و يا معلول اصغر يا معلول هيچ كدام نبود- و ليكن علت وجود اكبر بود اصغر را و برهان برهان لم بود- مثال اول اين چوب بر سمت حركت آتش است- پس آتش باو رسيده است- چه حركت آتش معلول آتش است- و علت رسيدن او بچوب- و همچنين جسم مؤلف است پس او را مؤلفى است- چه وجود مؤلف اول مؤلف را بود كه اعم است- و بتوسط او جسم را كه مؤلفى خاص است- و مثال دوم مثلث را زوايا مساوى دو قائمه است- پس