اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٠٢
استقراء حاصل شود- و در تمثيل چون هر دو حد را در لاحقى اشتراك يابيم- حكم كنيم باشتراك در لاحقى ديگر- كه معلول لاحق اول باشد در يك حد- و اين معانى بعد از معرفت خلف و استقراء و تمثيل مقرر شود- و ببايد دانست كه اين لواحق و ملحوقات- بعضى حقيقى بود و بعضى بحسب شهرت- و بعضى شبيه بود بحقيقى يا مشهور- و بهر اعتبار كه گيرند- مقدماتى كه بحسب آن اعتبار حاصل شود- از آن مقدمات قياساتى مناسب آن مقدمات حاصل آيد- برهانى يا جدلى يا مغالطى- چنانك بعد از اين معلوم شود- و بعضى قسمت تنها را از اقسام قياس شمردهاند و آن غلط باشد- چه از قسمت مقدمه شرطى انفصالى بيش حاصل نيايد- و تاليف قياس از اقتران با مقدمه ديگر- يا استثناء عين با نقيض يك ركن تواند بود- و بعضى گفتهاند بقسمت و حد- يعنى قول شارح اكتساب توان كرد- و بيان فساد اين مقالت نيز بعد از اين معلوم شود- و در اين مقام معلوم شد- كه بىمعرفت اجناس عاليه و آنچه بمثابت آن باشد- از امور عامه اكتساب مقدمات صورت نبندد- چنانك در صدر مباحث مقولات عشره گفتهايم
فصل ششم در تحليل قياس
قياساتى كه در علوم و اثناء محاورات- از جهت اثبات و ابطال مطالب ايراد كنند- بيشتر آن بود كه از ترتيبهاى مذكور تحريف يافته باشد- و باشد كه مقارن چيزهائى بود كه بمثابت حشو بود- يا بر نوعى اضمار مشتمل بود- پس چون خواهند كه حال قياس و مقدمات استكشاف كنند- لا محاله آن را بتحليل يا بترتيب طبيعى بايد برد- و چون خواهند كه تحليل كنند- اول مطلوب را از حشو و زوايد ملخص بايد كرد- و حدودش از يكديگر متميز تا كيف و كم تصور كرد- و اگر بعضى حدود مقيد بود به قيدهاى بسيار- يا الفاظ بسيار بود مؤلف بتاليف تقييدى اولى- آن بود كه لفظى مفرد بجاى آن بنهند-