اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦٥
كلى يا جزوى- و كبرى كلى مانع جمع حقيقى يا غير حقيقى- نتيجه متصله لزومى ايجابى باشد- از عين اصغر و نقيض اكبر در كميت تابع صغرى- و بيانش برد منفصله بود با متصله- كه از عين اوسط و نقيض اكبر باشد- تا از شكل اول متصلات اين نتيجه حاصل آيد- مثالش اگر اين عدد را ربع صحيح است زوج بود- و اين عدد هميشه زوج باشد يا فرد- نتيجه دهد كه اگر اين عدد را ربع صحيح است فرد نباشد- چه كبرى چون با اين متصله كنند كه- و هر گاه كه اين عدد زوج باشد فرد نباشد- اين نتيجه بدهد چنان گفتيم- و همين صغرى كلى با كبرى مانع جمع- تنها متصله جزوى ايجابى از نقيض اصغر و عين اكبر نتيجه بدهد- و بيانش برد منفصله بود با متصله جزوى- كه از عين اكبر و نقيض اوسط باشد- تا با سالبه كلى كه لازم صغرى بود- از شكل دوم متصلات نتيجه سالبه جزوى بدهد- كه عكس موجبه جزوى كه لازم او بود مطلوب باشد- مثالش هر گاه كه زيد كاتب بود مباشر قلم بود- و گاه بود كه زيد مباشر قلم بود و گاه بود كه مباشر شمشير بود- پس نتيجه دهد كه- گاه بود كه اگر زيد كاتب نبود مباشر شمشير بود- بيانش آنك- چون منفصله مانع جمع است و جزوى اين متصله لازم او بود- كه گاه بود كه- اگر زيد مباشر شمشير بود مباشر قلم نبود- و اين صغرى كنيم- و سالبه كلى را كه با صغرى قياس متلازم است و آن اين است- كه هرگز نبود كه اگر زيد كاتب بود مباشر قلم نبود- كبرى كنيم تا از شكل دوم متصلات نتيجه دهد- كه گاه بود كه- چنين نبود كه اگر زيد مباشر شمشير بود كاتب بود- و اين سالبه در قوت اين موجبه باشد- كه گاه بود كه چنين بود- كه اگر زيد مباشر شمشير بود كاتب نبود- و عكس اين موجبه نتيجه مطلوب است- و همين صغرى كلى كه گفتيم- كه با كبرى مانع خلو حقيقى يا غير حقيقى كلى و جزوى- همين نتيجه بعينه بدهد- و بيانش برد منفصله بود با متصله- كه از نقيض اوسط و عين اكبر باشد- و تاليفش با عكس نقيض صغرى- تا از شكل سيوم متصلات اين نتيجه