اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٥
چه اگر بر بهرى از آن ذاتيات اقتصار كنند- مثلا بر جسم نامى- و باقى ذاتيات مانند حساس و متحرك بارادت ياد نكنند- جواب سؤال بتمامى نگفته باشند- چه سؤال از كمال حقيقت مسئول عنه بوده است- و اين سخن نه كمال آن حقيقت است بل بهرى- پس اين جواب نه نفس جواب ما هو است- بل داخل در جواب ما هو است- و اگر زيادت بر آنچه- مجموع ذاتيات مشترك باشد ايراد كنند- مانند ناطق كه ذاتى خاص است بانسان- يا صهال كه ذاتى خاص است بفرس- سخنى فضله غير جواب با جواب اضافت كرده باشند- از بهر آنك- سؤال از آن مجموع يك سؤال فرض كردهايم- و جواب يك سؤال يك جواب تواند بود- و اگر بمثل سائل گفته بودى- كه انسان چيست و فرس چيست تا سؤال دو بودى- آنگاه بجواب هر يكى ذاتى خاص مسئول عنه- كه واقع است در طريق ما هو ايراد بايستى كرد- اما اين قسم بعينه قسم دوم بودى- كه سؤال از يك يك كلى كرده باشند بانفراد- چنانك ياد كرديم و نه چنان است- بلك اينجا سؤال از جمله- بر سبيل اجتماع يك سؤال است- و چون مسئول عنه چيزهاى بسيار بود- كه بحقيقت متفق باشند و بعدد بسيار- مانند اين مردم و آن مردم و زيد و عمرو- جواب هم بان ذاتى بود كه كمال ماهيت آن چيزها بود- و آن انسانست در اين صورت- و اين جواب بعينه همان جواب بود- كه در صنف اول- كه مسئول عنه يك چيز جزوى بود گفته آمد- پس مقول در جواب ما هو سه صنف است- يكى آنچه در حال خصوصيت- و در حال شركت گويند- و آن جواب يك جزوى است به تنهائى- و جواب جزويات بسيار كه بحقيقت متفقند- و بعدد بسيار چه در هر دو حال- جواب تمام ماهيت آن جزويات است- كه واحد و كثير در آن يكسانند- و چون اختلاف در ميان- بعوارض غير ذاتيست در جواب ما هو- كه مطلوب سائل ذاتيات تنها بوده