اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٧٥
ماده كه- هيچ كاتب لا ضاحك نيست بلا ضرورى- عكس نقيض كه بعضى ضاحك كاتب است هم بلا ضرورى است- و اگر بجاى كاتب انسان بود اين عكس ضرورى باشد- پس عكس نقيض هر يكى از اين دو صنف- محتمل ضرورت و لا ضرورت است- و از اين جهت گفتيم- كه مطلق عام باشد يا ممكن عام- و اما بيان آنك عكس نقيض وصفيات هم وصفى بود آنست- كه چون گوئيم- هيچ كاتب نائم نيست ما دام كه كاتب است- در عكس گوئيم بعضى لا نائم كاتب است- حصول كاتبى در حال لا نائمى تواند بود- نه در حال نوم و نه بىاعتبار هر دو حال- و بيان آنك- اين عكس مطلق باشد نه دايم مانند اصل آنست- كه سلب نائم از كاتب- هر چند دايم است بدوام وصف كاتبى- اما ايجاب كاتب بر لا نائم- دائم نبود بدوام وصف لا نائمى- چه لا نائم در همه اوقات لا نائمى كاتب نبود- بل در بعضى اوقات باشد- و اگر بجاى كاتب مستيقظ باشد- ايجابش بر لا نائم در همه اوقات وصف حاصل بود- پس عكس مطلق باشد محتمل دوام و لا دوام- و بيان آنك- لا ضرورت و لا دائم جهت وصف بنسبت با ذات- اقتضاء موافقت جهت عكس بحسب ذات- و جهت وصف بنسبت با ذات كند آنست- كه چون ذات كاتب در حال كاتبى نايم نيست لا دايما- در مثال عرفى اخص- پس ذات كاتب در بعض اوقات كاتب نبود- و ليكن ذات لا نايم همان ذاتست- پس نشايد كه دايما كاتب بود- و همچنين در آنچه اقتضاء لا ضرورت كند- و اين بيان بخلف در سالبه كلى- همچنان بود كه در عكس مستوى گفتيم- و آنچه نه چنين بود- عكس نقيض مطلق عام بود بحسب ذات بيان مذكور- و اما سالبه جزوى در همه جهات- منعكس بود بعكس نقيض- و عكسش حافظ كميت بود- و حكمش در جهات همان بود كه در كلى گفته آمد- مثالش چون گوئيم-