اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٤
و ممكن در اين طبقات بمعنى ممكن عام بود- و هر چه در يك طبقه افتاده باشد متلازم باشند- و با طبقه مقابل خود اقتسام احتمالات كنند باسرها- و مقابل هر طبقه عامتر بود از دو طبقه ديگر- و هميشه عام لازم خاص بود اما منعكس نشود- و ايراد آن مسائل و امثال آن- با ضبط قواعد گذشته آسان بود- و از تفصيل مستغنى و الله تعالى اعلم
فصل هشتم در تناقض موجهات
در فن اول از اين مقالت معنى تناقض- و تحقيق آن در محصورات و شخصيات بيان كردهايم- و در شرايط هشتگانه تناقض ذكر زمان رفته است- اكنون مىگوييم- در قضاياى كلى و خصوصا غير ضرورى- تعيين زمان حكم در اشخاص متعذر بود- چه ممكن بود- كه حكم بر هر شخصى در زمانى ديگر بود- و باين سبب دو كلى متضاد در مطلقات- گاه بود كه بر صدق جمع آيند- چنانك گوئى- همه مردمان متنفسند و هيچ مردم متنفس نيست- و نيز بعضى اشخاص واقع در زمان استقبال بود- و اوقات حصول حكم- بل تعيين حصولش بان اعتبار متعين نبود- پس همچنانك در شخصيات- چون حكم مقيد بود بزمانى معين- در نقيضش سلب وجود حكم مىكند در آن زمان- در تناقض موجهات- بجاى اعتبار زمان رفع جهت قضيه بايد كرد- تا تناقض حاصل آيد- و بر اين قاعده نقيض بالضروره ليس بالضروره بود- و نقيض بالامكان ليس بالامكان- و نقيض بالاطلاق ليس بالاطلاق- و بر اين قياس- چه هر جهتى با رفع خود بهم اقتسام همه احتمالات كنند- و اين قدر در تناقض موجهات كافى بود- الا آنك بايد معلوم بود- كه رفع جهت گاه بود كه مساوى جهتى ديگر باشد- و آن آنجا بود كه- در جهت اقتسام همه احتمالات كرده باشند بىتداخلى- مانند ضرورى و