اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥
اسم خوانند- چون رجل و ضارب- و اگر دلالت از آن جهت كند- كه واقع باشد در زمانى محصل- چون ماضى يا حال يا مستقبل آن را فعل خوانند- مانند ضرب يضرب و قسم دويم را حرف خوانند- و منطقيان فعل را كلمه خوانند و حرف را ادات- پس لفظ مفرد يا اسم بود يا فعل يا حرف- و اسم يا بر ذوات چيزها دلالت كند چون انسان- يا بر صفات مجرد چون نطق- يا بر مجموع هر دو چون ناطق- و همچنين يا بر نفس زمان چون يوم و سنه- يا بر مجموع زمان و معنى ديگر چون تقدم و اصطباح- يا بر معنئى كه لا محاله واقع باشد در زمانى غير محصل- چون مضى و ضارب- و فرق ميان اين اسم و فعل بان بود- كه زمان اسم غير محصل بود چنانك گفتيم- و زمان فعل محصل بود چون مضى و ضرب- و همچنين اسم يا جامد بود يا سايل- جامد آن بود كه از او اشتقاقى نتوان كرد- مانند حيزبون و هيهات- و سائل آن بود كه قابل اشتقاق بود چون ضرب- و همچنين اسم يا موضوع باشد چون ضرب- و يا مشتق بود چون ضارب و مضروب- و فعل در بيشتر لغات مشتق بود- چنانك در لغت عرب- از اسمى مشتق است كه آن را مصدر مىخوانند- و فعل متضمن يا مستلزم چهار چيز بود- معنئى و محل آن معنى را- و حدوثى معنى را در آن محل و زمانى حدوث را- چنانك در ضرب ضرب معنى است- و محل آنچه بجاى فاعل بود- چه فعل اقتضاء فاعلى كند- هر چند نامعين باشد در لفظ- و حدوث ضرب در ضارب- آن معنى است كه از ضرب مفهوم است- و زمان حدوث زمان ماضى است در اين صورت- و از اين چهار معنى يكى كه محل فعل است- گاه بود كه تعلق بلفظى ديگر گيرد-