اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١١٨
پس گوئيم هر دو قضيه از اين شرطيات- كه در كم متفقند و در كيف مختلف- و در مقدم متشارك و در تالى متناقض- چنانك در لوح بازاء يكديگر نهادهايم متلازم باشند- و در مصاحبت يا لزوم متساوى از بهر آنك- اگر مقدم يك قضيه اقتضاء مصاحبت مطلق كرده باشد- يا تالى در متلازمش- سلب مصاحبت مطلق كرده باشد بايراد نقيض تالى- و همچنين اگر مقدم يك قضيه- اقتضاء لزوم تالى كرده باشد- در متلازمش سلب لزوم كرده باشد بايراد نقيض تالى- يا اگر اقتضاء اتفاق كرده باشد- در متلازمش سلب اتفاق كرده باشد- بعد از آن چون حرف سلب بر متلازم در آيد- و سلب سلب ايجاد بود- قضيه در مصاحبت و لزوم و اتفاق با حال اول شود- و همان شود كه در اول بود- مثلا اين دو قضيه كه كلما كان كل ا ب فكل ج د- و ليس البته اذا كان كل ا ب فليس كل ج د متلازمند- اما در مصاحبت از جهت آنك- چون در همه اوضاع و احوال كه- كل ا ب صادق بود كل ج د هم بمصاحبت او صادق است- پس نقيض كل ج د كه ليس كل ج د باشد كاذب باشد- پس در هيچ وضع و حال كه كل ا ب صادق بود- ليس كل ج د بمصاحبت او صادق نبود- و همچنين از ديگر جانب- اگر در هيچ وضع و حال كه كل ا ب صادق بود- ليس كل ج د بر سبيل مصاحبت او صادق نبود- نقيضش صادق بود- پس در همه اوضاع و احوال كه- كل ا ب صادق بود- كل ج د نيز بمصاحبت او صادق بود- پس متلازم باشند- و اما در لزومى چون در همه احوال- از وضع كل ا ب لازم آيد كه كل ج د بود- لازم آيد كه ليس كل ج د نبود- پس در هيچ حال و وضع كه كل ا ب بود- چنين نبود كه ليس يلزم كل ج د بود- بل يلزم كل ج د بود- و از ديگر جانب بر اين قياس- و ببايد دانست كه- فرق بود ميان آنك لزوم جزو تالى گيرند- و ميان آنك لزوم هيات ربط تالى بر مقدم گيرند- چه اگر لزوم جزو تالى گيرند-