اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١١٢
صورتها بر كذب جمع آيند جز دو صورت- كه همه دانا يا همه جاهل بود بر صدق جمع نيايند- و اگر موجبه محصله از لوح دوم بود با سالبه- در هشت صورت- كه ذكر دانا هست و ذكر جاهل نه بر صدق جمع آيند- و در هشت صورت- كه ذكر دانا نيست و جاهل هست بر كذب جمع آيند- و با موجبه در هشت صورت- كه ذكر جاهل و دانا بهم است- بر صدق جمع آيند- و در هشت صورت كه ذكر هر دو نيست بر كذب- و نقايض جمله بضد بود- و چون اعتبار معدوليه و عدميه كنيم- اگر موجبه معدوليه از لوح اول بود- با سالبه در همه صورتها الا سه صورت- كه همه دانا يا جاهل يا معدوم بود- بر صدق جمع آيند و بر كذب نيايند- و با موجبه در يك صورت- كه همه جاهل بود بر صدق جمع آيند و در دو صورت- كه همه دانا بود يا همه معدوم بر كذب- و اگر موجبه معدوليه از لوح دوم بود- با سالبه در هفت صورت- كه نه ذكر دانا بود و نه ذكر جاهل و نه معدوم- بر صدق جمع آيند- و در هشت صورت- كه هم ذكر دانا بود و هم ذكر جاهل بر كذب جمع آيند- و با موجبه در هشت صورت- كه ذكر جاهل هست و دانا نه بر صدق جمع آيند- و در نه صورت- كه ذكر دانا هست و جاهل نه يا معدوم است- بر كذب جمع آيند- و نقايض جمله بضد بود در صدق و كذب- و اگر لوح مهملات با يكى از اين الواح اعتبار كنيم- حكم همين بود- چه هر مهملى در قوت يكى از جزويات است- و همچنين بازاء لوح مهملات- اگر لوحى ديگر بنهيم- جمله از كليات اعتبار آن نيز با يكديگر- و با ديگر الواح از اين جمله معلوم شود- و چون اين مقدمات ممهد شد- مقرر شد كه چون اعتبار وجود موضوع كنند- در شخصيات سالبه محصل- و موجب معدولى متلازم باشند- و موجب محصل و سالب معدول متلازم باشند- و يكى در قوت بجاى ديگر بود در محصورات- چون كيفيت و عدول و تحصيل مختلف باشد- و كميت موافق تلازم حاصل بود- مثلا چون گوئيم همه مردمان دانايند- لازم آيد كه هيچ