اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٠٥
محصله- و در مقابلات اين قضايا خصوص و عموم- تلازم بر عكس بود- يعنى موجبه عدميه خاصتر از معدوليه بود- و معدوليه خاصتر از سالبه محصله- و سالبه محصله لازم موجبه معدوليه- و او لازم موجبه عدميه و منعكس نشود- و در عرض هر دو قضيه- كه از يك جنسند متناقضانند- و اما در قطر موجبه محصله- با دو موجبه باقى بر كذب جمع آيند- و اين آنجا بود كه زيد معدوم بود و بر صدق نه- و سوالب بر صدق جمع آيند- هم در آن صورت و بر كذب نه- و موجبه محصله با موجبه عدميه- بر كذب جمع آيند در چهار صورت- و مقابل هر دو بر صدق هم در آن چهار صورت- و موجبه معدوليه با سالبه عدميه- بر صدق جمع آيند در سه صورت و بر كذب نه- و مقابل هر دو بر كذب جمع آيند- هم در آن سه صورت و بر صدق نه- اين است حال اين قضايا چون موضوع شخصى بود- و اما چون موضوع قضيه لفظى كلى باشد- صورتهاى مذكور بحسب حصر عقلى سى و دو شود- چه اختلاف اقسام مذكور در اشخاص ممكن بود- و از اين سى و دو شش بسيط بود- و ده ثنايى و ده ثلاثى و پنج رباعى و يكى خماسى- و معدوم را با غير معدوم تركيب نتوان كرد- پس از بسايط او را بآخر همه افكنديم- و جمله اين صورتها بتفصيل اين است بسايط- ا اشخاص مردم- كه در مثال موضوع قضيه فرض كنيم همه دانا- ب همه جاهل بجهلى- كه ضد علم بود نه عدم علم تنها- ج همه متوسط يا مختلط العلم و الجهل- د همه بقوت در علم و جهل مانند كودكان- ه همه نامستعد علم و جهل را- مانند اغبياء و مجانين- ثنائيات و بعضى دانا و بعضى جاهل- ز بعضى دانا و بعضى متوسط- ح بعضى دانا و بعضى بقوت- ط بعضى دانا و بعضى نامستعد- ى بعضى جاهل و بعضى متوسط- يا بعضى جاهل و بعضى بقوت- يب بعضى جاهل و بعضى نامستعد- يج بعضى متوسط و بعضى بقوت- يد بعضى متوسط و