دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٦ - پيشفرض دوم بىاعتنايى نسبت به آينده
دشمن، اين همه را دريافته بود. پس با تمام كوشش و توان در برابر آن ايستاد و تا آخرين رمق، جنگيد و چون نبردِ رويارو را بىثمر ديد، به توطئههاى گوناگون دست زد. اين همه، براى كسانى كه اندك شناختى از تاريخ اسلام داشته باشند، روشن است.
اكنون با آن همه رويارويى و درگيرى با يهود و قبايل مشرك و ...،[١] آيا مىتوان تصوّر كرد كه آنان آرام گرفته بودند و ديگر با اسلام، كارى نداشتند؟! آيا براى سياستمدارى هوشمند و آگاه، معقول است كه اين همه را ناديده انگارد و بدون داشتن هيچ طرح و برنامهاى براى حركت نوپايش، بگذارد و بگذرد؟! آيا مىتوان پيامبر خدا را پيشوايى تصوّر كرد كه پس از آن همه درگيرى، بر اين باور بوده است كه امّتش چنان صلابتى يافتهاند كه ديگر نبايد نسبت به آنها هراسى داشت و چنان سربهراه شدهاند كه ديگر خطرى بر سرِ راه نخواهند داشت؟!
پيشفرض دوم: بىاعتنايى نسبت به آينده
اين سخن، بدين معناست كه باور داشته باشيم كه پيامبر خدا، خطر را احساس مىكرد وموقعيّت آينده را به خوبى درمىيافت؛ امّا مسئوليّت و رسالتش را با فرجام زندگىاش تمام شده تلقّى مىكرد و از آنجا كه خود در ميان مردم نبود و خطرى شخص او را تهديد نمىكرد و نيز از آن جا كه آنچه احتمالًا به وقوع مىپيوست، با منافع شخصى وى العياذ باللّه در تضاد نبود، مردم را به خود وا نهاد و هيچگونه طرحى را براى آينده نيفكند و ...!
آيا مىتوان چنين تصوّرى را براى سياستمدارى واقعنگر، انسانى هوشمند و تلاشگرى آن سان، در ذهن پروراند؟!
[١] ر. ك: المواجهة مع رسول اللّه، باب اوّل، فصل چهارم و پنجم.