دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٩ - فصل هفتم شجاعت و ادب در حديبيه
گفت: سوگند به كسى كه تو را به حق برانگيخت، از ترس نمىتوانم بروم!
پيامبر خدا، امير مؤمنان على بن ابى طالب را كه درودهاى خدا بر هر دو باد، فرا خوانْد و سقّايان با او حركت كردند. آنها ترديد نداشتند كه او نيز مانند كسانى كه پيش از او رفته بودند، باز مىگردد؛ امّا على ٧ با مشكها حركت كرد و وارد سنگلاخ شد و آب برداشت و شادمان و هلهله كنان به سوى پيامبر ٦ آمد. پيامبر ٦ تكبير گفت و براى او دعاى خير كرد.
١٩٥. صحيح البخارى به نقل از براء بن عازب: چون پيامبر خدا با اهل حديبيه صلح كرد، على ٧ صلحنامهاى ميان آنان نوشت و چنين نوشت: «محمّد، پيامبر خدا».
مشركان گفتند: منويس: «محمّد، پيامبر خدا». اگر تو پيامبر بودى كه با تو نمىجنگيديم!
پيامبر ٦ به على ٧ فرمود: «آن را محو كن!».
على ٧ گفت: مرا ياراى محو كردن آن نيست.
پس پيامبر خدا، آن را با دست خود، محو كرد.
١٩٦. امام على ٧: من در ماجراى حديبيه، كاتب پيامبر خدا بودم و نوشتم: «اين چيزى است كه محمّد، پيامبر خدا و سهيل بن عمرو بر آن مصالحه كردند».
سهيل گفت: اگر او را پيامبر خدا مىدانستيم كه با وى نمىجنگيديم. آن را محو كن!
گفتم: به خدا سوگند، او پيامبر خداست، اگرچه تو را خوش نيايد! به خدا سوگند، آن را محو نمىكنم!».
پس پيامبر خدا به من فرمود: «آن [كلمه] را به من نشان بده».
نشانش دادم و او آن را محو كرد.
ر. ك: ج ٦، ص ٢٠٣ (سند داورى).
و ج ٩، ص ٤٣٥ (خداوند، دل او را به ايمان آزمود).