دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٧ - فصل هفتم شجاعت و ادب در حديبيه
فصل هفتم: شجاعت و ادب در حُدَيبيّه
پيامبر خدا در سال ششم هجرت به قصد عمره، عزم مكّه كرد و تا حُدَيبيّه آمد، و چون قريش از حركت پيامبر ٦ آگاه شدند، از مكّه بيرون آمدند. به پيامبر خدا خبر رسيد كه قريش، در صدد جلوگيرى از ورود ايشان به مكّه هستند.
قريش و پيامبر خدا، هر دو، نمايندگانى براى مذاكره فرستادند و قرار گذاشتند كه پيامبر ٦ آن سال، بازگردد و به مكّه وارد نشود و صلحنامهاى بر اين اساس، منعقد كردند و متن صلحنامه را على ٧ به دست خود نوشت.
١٩٤. الإرشاد به نقل از فايد، بنده آزاد شده عبد اللّه بن سالم: چون پيامبرخدا براى عمره حديبيه حركت كرد، در جُحفه فرود آمد؛ ولى آبى در آن نيافت. لذا سعد بن مالك را با مشكهاى آب فرستاد؛ امّا او اندكى دور نشده بود كه با مشكهاى خالى بازگشت و گفت: اى پيامبر خدا، نمىتوانم بروم! پاهايم از ترس مشركان، خشك شده است. پيامبر ٦ به او فرمود: «بنشين!».
سپس مرد ديگرى را فرستاد. او نيز با مشكها حركت كرد و از همانجا كه شخص اوّل بازگشته بود، بازگشت. پس پيامبر ٦ به او فرمود: «تو چرا بازگشتى؟».