دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٣ - ٤/ ٢ جنگ احد
«اى فاطمه! شمشير را بگير كه نكوهش شده نيست
و من نيز نه ترسو و نه مستحقّ ملامتم.
به جانم سوگند، در يارى محمّد، كوتاهى نكردم
و نيز در اطاعت از پروردگارى كه به بندگانش داناست.
خون مشركان را از آن بزداى كه اين (شمشير)
كاسه آب جوشان به خاندان عبد الدار نوشانْد».
و پيامبر ٦ فرمود: «اى فاطمه! آن را بگير كه همسرت، حقّ آن را ادا كرد و خدا با شمشير او، دلاوران قريش را كشت».
١٧١. امام على ٧ هنگامى كه از جنگ احد بازگشت و شمشيرش را به فاطمه ٣ داد:
اى فاطمه! اين شمشير را بگير كه نكوهش شده نيست
و من نيز نه ترسو و نه مستحقّ ملامتم.
به جانم سوگند، به خاطر دوستى احمد جنگيدم
و در اطاعت پروردگارى كه به بندگانش مهربان است.
و شمشير را در كفم، چون شهاب مىچرخاندم
با آن، گردن و ستون بدن را در هم مىشكستم.
هماره چنين بودم تا كه پروردگارم جمعشان را پراكنده كرد
و تا آن كه جانِ هر بردبار را شفا بخشيديم.
١٧٢. المغازى به نقل از امام على ٧: چون جنگ احد شد و مشركان، حمله كردند، اميّة بن ابى حذيفة بن مغيره، در حالى كه زره به تن داشت و غرق در آهن و فولاد بود و جز چشمانش ديده نمىشد، روى آورد و مىگفت: امروز در برابر بدر.
يكى از مسلمانان، راه را بر او بست؛ امّا اميّه وى را كشت. من آهنگ او كردم و با شمشير، بر سرش كه زير زره و كلاهخود بود، كوفتم؛ امّا چون قدّم كوتاه [تر از او] بود ضربهام كارگر نيفتاد. او با شمشيرش به من ضربه مىزد و من با سپر چرمى از خود، دفاع مىكردم. شمشيرش در سپرم فرو رفت و چون زرهش را بالا زده بود، به او