دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٥ - گزارش و سنجش
بيايد و بازگيرد. او از اين مأموريت، به خوبى دريافته بود كه گزندى به وى نمىرسد.[١]
و اينك سخن ما با اين دو:
١. چنان كه در متن كتاب، منابع بسيارى را آورديم، نزول آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»،[٢] در شأن على ٧[٣] و براى نشان دادن عظمت اين حادثه بوده و اين، هيچگونه ترديدى را برنمىتابد.
بدين سان، خداوند، كار على ٧ را «شِراء نفس (جانبازى)» مىداند و فرشتگان را به ديدن اين «ايثار» شگفت، فرا مىخواند؛ ولى جاحظ و ابن تيميه، اجتهاد در مقابل نص كردهاند و آن را «شراء نفس» نمىشمرند و به اين بهانه واهى كه على ٧ پيشتر مىدانست كه گزندى به او نخواهد رسيد، فضيلت بودن آن را انكار مىكنند!
٢. جمله «آنان نمىتوانند گزندى به تو برسانند» كه دستاويز اين دو نفر شده است، در بيشتر منابع مهمّ تاريخى كه بدانها اشاره شد، نيامده است و در منابع شيعى نيز اين جمله نيست و آورديم كه اين جمله را پيامبر خدا بعد از ماجراى آن شب وپس از آنكه در غار به على ٧ توصيه كرد تا امانتها را باز گردانَد، گفته است.
بدين سان، كلام اسكافى معتزلى استوار است كه در اين باره و در نقد كلام جاحظ نوشته است:
اين سخن، دروغ محض و تحريف حقيقت و افزودن چيزى از خود بر روايت است.[٤]
٣. چنانكه پيشتر آورديم، اين عبارت و نيز دستور به بازگرداندن امانتها را
[١] منهاج السنّة: ج ٧ ص ١١٦.
[٢] بقره: آيه ٢٠٧.
[٣] ر. ك: ج ٧، ص ٥٥٥( سودا كننده جان براى خشنودى خدا).
[٤] شرح نهج البلاغة: ج ١٣ ص ٢٦٣.