دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٩ - فصل سوم ايثار شگفت در شب هجرت
سواران به زنان و مَركبها نزديك شدند تا آنان را از جا بركَنند. پس على ٧ ميان آنان، حايل شد. جناح، شمشيرش را بر او فرود آورد؛ ولى على ٧ از ضربتش جا خالى داد و غافلگيرش كرد و چنان ضربهاى به گردنش زد كه از او گذشت و به سرِشانههاى اسبش رسيد و با پا، به تندى اسب يا سواركار، به سوى آنان دويد و با شمشيرش بر آنان تنگ گرفت و مىگفت:
راه مجاهد خستگىناپذير را باز كنيد
سوگند خوردهام كه جز خداى يكتا را نپرستم.
پس سواران پراكنده شدند و به او گفتند: اى پسر ابو طالب! با ما كارى نداشته باش.
فرمود: «من به سوى پسر عمويم پيامبر خدا در يثرب مىروم. پس هر كس خوش دارد كه گوشتش را بشكافم و خونش را بريزم، مرا تعقيب كند و يا به من نزديك شود».
سپس [على ٧] به ايمن و ابو واقد رو كرد و فرمود: «مَركبها را آماده كنيد!». سپس، چيره و پيروز، حركت كرد تا بر كوه ضجنان فرود آمد و يك شبانه روز در آنجا توقّف كرد و چند مؤمن ناتوان و از جمله امّ ايمن، كنيز آزاد شده پيامبر خدا به او ملحق شدند.
على ٧ و فاطمهها (مادرش فاطمه بنت اسد، و فاطمه دختر پيامبر خدا و فاطمه (دختر زبير بن عبدالمطّلب)، آن شب، ايستاده و نشسته و خوابيده، گاه به نماز و گاه به ذكر پرداختند و پيوسته چنين بودند تا سپيده دميد.
[على ٧] با آنان نماز صبح را خواند و در راه خدا منزلها را يك به يك پيمود، بى آن كه در ذكر خدا سستى كند و فاطمهها و بقيه همراهانش نيز چنين بودند تا به مدينه رسيدند.
١٢٨. تاريخ دمشق به نقل از ابو رافع: على ٧، پيامبر ٦ را هنگامى كه در غار بود، تدارك مىكرد و غذا برايش مىبُرد و سه شتر برايشان كرايه كرد: براى پيامبر ٦ وابو بكر