دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١ - ٣/ ١ ازدواج با فاطمه دختر پيامبر
ازدواج، از سنّتهاى امّتم شود. پيش گلّه برو و گوسفندى و چهار يا پنج مُد[١] [طعام] بگير و كاسهاى برايم بگذار تا شايد مهاجران و انصار را بر آن گِرد آورم و هرگاه كارت تمام شد، مرا خبر كن».
بلال رفت و فرمان را اجرا كرد و كاسه را نزد پيامبر خدا آورد و در جلوى ايشان نهاد. پيامبر خدا از سرِ كاسه برداشت و فرمود: «مردم را دسته دسته وارد كن و هيچ دستهاى دوباره باز نگردد».
مردم، وارد مىشدند و هرگاه دستهاى غذايش را تمام مىكرد، دستهاى ديگر وارد مىشد تا آن كه همه آمدند و رفتند.
سپس پيامبر ٦ به سوى آنچه باقى مانده بود، توجّه كرد و از آب دهان مبارك خود، در آن ريخت و غذا، بركت كرد و فرمود: «اى بلال! آن را براى مادرانت (همسران پيامبر خدا) ببر و به آنان بگو: بخوريد و به كسانى هم كه نزد شما مىآيند، بخورانيد».
٩١. كتاب من لايحضره الفقيه به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى، در يادكردِ ازدواج فاطمه ٣: چون شب زفاف شد، استر خاكسترى رنگ پيامبر ٦ را برايش آوردند و بر رويش روپوشى از مخمل انداختند. پيامبر ٦ به فاطمه ٣ فرمود: «سوار شو» و به سلمان فرمان داد كه زمام آن را بكشد و پيامبر ٦، خود آن را به جلو مىراند.
در حالى كه در ميان راه بودند، پيامبر ٦ صداى فرو افتادن چيزى را شنيد و ناگاه با جبرئيل ٧ و هفتاد هزار فرشته همراهش، و ميكائيل ٧ و هفتاد هزار فرشته همراهش [روبهرو شد]. پيامبر ٦ فرمود: «چه چيزْ شما را به زمين كشانده است؟».
گفتند: آمدهايم تا فاطمه ٣ را به خانه همسرش ببريم. و جبرئيل ٧، تكبير گفت و ميكائيل ٧، تكبير گفت و فرشتگان، تكبير گفتند و محمّد ٦، تكبير گفت. پس، از همان شب، تكبير گفتن در عروسىها رسم شد.
[١] هر« مُدّ»، برابر ده سير، يعنى ٧٥٠ گرم است.