ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٩٩
و از پنجمى فرار كن. صبح كه بيرون رفت مواجه شد با يك كوه سياه بزرگ. ايستاد و گفت خداوند دستور داده كه او را بخورم ولى با يك حالت حيرتى در خود فرو رفت و بخود گفت كه قطعا خداوند امر نميكند مگر بچيزى كه توانائى داشته باشم و رفت بطرف كوه كه بخورد وقتى كه نزديك شد آن كوه كوچك شد و چون باو رسيد بصورت لقمه كوچكى شد و آن را كه خورد خيلى لذيذ و خوشمزه احساس كرد. و باز رفت كه بيك طشت طلائى بر خورد كرد طبق دستور الهى او را زير خاك كرد و رفت و از آن كه گذشت نگاهى به پشت سر كرد ديد آن طشت بيرون آمده با خود گفت من دستور الهى را انجام دادم. و حركت كرد و رفت سپس با پرندهاى برخورد كرد كه باز شكارى او را تعقيب ميكرد آن پرنده گرد آن پيامبر گردش ميكرد. با خود گفت پروردگار امر نموده كه من او را پناه دهم. آستينش باز كرد و آن پرنده داخل در آستين شد. آن باز شكارى گفت من چند روز است دنبال اين شكار هستم اكنون كه نزديك بود او را بدست آورم تو او را از من گرفتى. آن پيامبر با خود گفت پروردگار من دستور داده كه اين باز را مايوس نكنم و لذا از پاى خود مقدارى گوشت بريد و در جلو آن باز انداخت و رفت. سپس در مسير خود گوشت مردار متعفن كرم زدهاى را ديد. با خود گفت از طرف خدا دستور دارم از اين گوشت بگريزم و از آن گريخت. پس از مراجعت در خواب ديد كه باو گفته شد. تو دستور خدا را انجام دادى آيا فهميدى مطلب چه بود؟ گفت نه. گفته شد اما قضيه كوه بيان خشم انسان است كه موقع غضب انسان اساسا" خود را نمىبيند و از شدت خشم ارزش خود را از دست ميدهد ولى اگر خود را حفظ نموده و ارزش خود را بداند و خشمش را سبك كند عاقبت آن مانند لقمه لذيذى كه خوردى خواهد بود. و اما طشت آن كار و اعمال نيكى است كه بنده در خفا و پنهان انجام ميدهد و خداوند متعال عنايت فرموده و علاوه بر ثواب اخروى بمنظور محبوب نمودن او آن عمل را آشكار مينمايد و اما آن پرنده تمثيل است براى حرفها و مطالب نصيحتآميزى كه بتو پيشنهاد مىشود كه او را بايد بپذيرى. و اما آن باز شكارى تمثيل براى كسى است كه بمنظور حاجتى نزد تو مىآيد و او را نبايد مايوس كنى. و اما گوشت گنديده ارائه واقعيت غيبت كردن است كه بايد از آن گريزان باشى.
٤٨- امالى طوسى. مفيد ... از ثمالى از حضرت باقر از پدرانش عليهم السّلام كه رسول خدا ٦ فرمود. روز قيامت منادى با صدائى رسا كه باول و آخر مردم ميرسد صدا ميزند و ميگويد. اهل فضل و فضيلت كجا هستند؟ گروهى از مردم كه ملائكه آنها را استقبال مينمايند بلند ميشوند. بآنان ميگويند فضل و برترى شما چه بوده؟ ميگويند. با ما با جهل و نادانى برخورد ميشد و ما تحمل ميكرديم. بما بدى ميشد و ما گذشت مينموديم. منادى از طرف خدا ميگويد. راست ميگويند راه بدهيد تا بدون حساب داخل بهشت شوند.