ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٣٨ - اخبار اين باب
باشم ولى پس از دعا و مسألت باو ندهم و دعايش را اجابت ننمايم؟ آيا بخل ميورزم تا بندهام نسبت بخل بمن دهد؟ آيا جود و كرم روش من نيست؟ آيا بخشش و رحمت در دست من نيست؟
آيا من محل آرزوها و نقطه نهائى آمال نيستم؟ كيست كه بتواند اميد و آرزوهاى بندگان را از من قطع كند كه بمن نرسد؟ آيا كسانى كه بغير من اميد مىبندد نميترسند كه اميدشان نااميد شود؟- اگر تمام اهل آسمان و زمين همه اميدوار بمن باشند و بهر يك از آنها باندازه همه آنها عطا و بخشش كنم بمقدار جزئى از ذره از ملك و هستى من كم نميشود و چگونه مىشود از ملكى و هستى و سلطنتى كه من قيم و ادارهكننده او هستم كم شود؟ اى بدبختى و بيچارگى براى آنان كه از رحمت من نااميد ميشوند واى تيره روزى براى آنان كه معصيت مرا نموده و از من نميترسند.
بيان- اسعف حاجته. يعنى حاجتش را برآورد. در بيشتر نسخههاى روايت لا تسعف و لا تنجح كه در هر دو با تاء آمده بنا بر اين اين فعلها را بايد مجهول خواند (حاجتش برآورده نميشود و خواستهاش بدست نمىآيد) و در بعضى از نسخهها با ياء است لا يسعف و لا ينجح كه بايد بصورت معلوم خواند و جمله لا يبلغك از باب تفعيل و يا افعال و ضميرهاى همه اين فعلها (فاعلشان) مربوط به فلان (شخصى كه در نظر بوده) است يعنى آن فلانى حاجت و خواسته تو را تامين نميكند و تو را بآرزويت نميرساند. عزه يعنى شدت و استحكام. نيرومندى و پيروزى سلطنت و رياست. راغب در مفردات گفته جلاله با هاء يعنى بزرگى و عظمت مقام و جلال بدون هاء آخرين مرتبه عظمت و فقط خداوند باين صفت توصيف مىشود كه گفته مىشود ذو الجلال يعنى خداوند داراى جلال و جليل يعنى بلند مرتبه و توصيف خدا باين وصف يا از جهت اين است كه اشياء بزرگ و با عظمت را آفريده كه از طريق تفكر در آنها انسان بخدا پى ميبرد و يا از نظر اينكه خداوند بزرگتر از اين است كه انسان بتواند بوجود او احاطه پيدا كند و حقيقتش را دريابد و يا از لحاظ اينكه او بزرگتر از اين است كه بوسيله حواس ظاهرى درك شود و عزتى و جلالى و ارتفاعى. مقصود بلندى مقام حق بر عرش كبريائى و عظمت اوست يا منظور مستولى و مسلط بودن بر خود عرش است كه قهرا بر همه موجودات مسلط و مستولى خواهد شد چون تقدير و خصوصيات تمام امور در عرش است و چون عرش محيط بر همه موجودات است و يا مقصود از عرش همه موجودات باشد چون يكى از معانى و موارد استعمال لفظ عرش كل موجودات است همچنان كه در محل خود گذشت بنا بر اين (ارتفاعى على عرشى) يعنى استيلاء من بر كلى موجودات: لفظ بالياس متعلق به كلمه لا قطعن است يعنى اميد اين گونه افراد مبدل به ياس خواهد شد يا مگر اينكه خداوند اذن و اجازه دهد: و اضافه شدن ثوب به مذله از قبيل اضافه مشبه به است به مشبه ثوب المذله كه ذلت و خوارى اين شخص تشبيه شده بلباس و جامهاى