ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٩٠
فقر نميكنند كسانى كه از وضع زندگى آنها اطلاع ندارند خيال ميكنند كه اينها غنى و ثروتمندند و يا عفيف كسى است كه خلقتا و طبيعتا داراى عفت است و متعفف كسى است كه با زحمت و تمرين خود را عفيف نموده كه شايد اين معنا مناسبتر باشد راغب گفته. عفت يك حالت نفسانى است كه از تسلط شهوه بر انسان جلوگيرى ميكند. و تعفف اين است كه اين نيرو و قوت روحى را با تمرين و مراقبت بدست آورد و اصل معناى آن اكتفاء بمقدار اندك است كه با عفت قريب المعنا است. و عفه بضم عين يعنى باقى مانده از هر چيز (كه قاعده مقدار اندكى است) و يا از عفف است كه بمعناى ميوه درخت اراك است (كه لا بد خيلى كم است) و در نهايه است من يستعفف يعفه اللَّه كسى كه در مقام تحصيل عفت باشد خداوند صفت عفت را باو عنايت ميفرمايد.
و استعفاف تحصيل عفاف و تعفف است كه او بمعناى خوددارى از حرام و سؤال است.
١٩- كافى. ابو على اشعرى ... از سعيد بن يسار از حضرت صادق ٧ كه فرمود.
وقتى كه نزاع و خصومت بين دو نفر اتفاق افتد دو فرشته از آسمان فرود مىآيند و بآن طرفى كه سفيه است و حرفهاى ناروا ميزند ميگويند قلت و قلت گفتى و گفتى و تو خود بآنچه گفتى سزاوارى و بزودى بكيفر خود خواهى رسيد و بآن طرف حليم و بردبار ميگويند صبر كردى و حلم ورزيدى اگر اين حالت خود را ادامه داده و تمام كنى خداوند تو را مىآمرزد و اگر آن شخص حليم بعدا" پاسخ طرف را بدهد و حرفهائى همانند آن بگرداند آن دو فرشته با خشم بالا ميروند.
بيان. قلت و قلت تكرار جمله بمنظور بيان زيادى فحش و ناسزا است. ولى بعضى دومى را با فاء خواندهاند (فلت) كه در نهايه بمعناى انحراف و ضعف در فكر و انديشه است يعنى گفتى حرفها را و انديشه و فكر و روش بدى بخود گرفتى ولى ظاهرا" با فاء خواندن درست نباشد.
و جدا شدن و رفتن آن دو فرشته از اين جهت است كه آن طرف صبر و حلم خود را ادامه نداده و صبر و حوصله را بعد از ناسزائى زياد آن طرفش از دست داده و لذا آن دو فرشته با خشم جدا ميشوند و وضع آنها را بدو فرشته نويسنده عمل واگذار مىكنند.
٢٠- كافى. على بن ابراهيم از پدرش از ابن عمير از هشام بن حكم از حضرت صادق ٧ كه على بن حسين عليهم السّلام ميفرمود.
ما احب ان لى بذل نفسى حمر النعم و ما تجرعت جرعة احب الى من جرعة غيظ لا اكافى بها صاحبها.
مطيع و منقاد بودن نفس خودم بقدرى ارزش دارد كه حاضر نيستم آن را در مقابل با ارزشترين اموال از دست بدهم. و من جرعهاى ننوشيدم كه محبوبتر باشد از جرعه خشمى كه او را فرو برم و در باره طرف اعمال ننمايم.
بيان. ذل نفس بكسر ذال يعنى رام بودن و مطيع بود آن در برابر اراده انسان كه صفت