ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١١٦ - تفسير آيات
از جانب او است و او خود از چيزى بهرهمند نيست.
وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ يعنى اگر بلائى مانند مرض و فقر بتو برساند فلا كاشف له هيچ كس قدرت برطرف كردن او را ندارد جز خود او و ان يمسسك بخير و اگر نعمتى مانند صحت و ثروت براى تو بخواهد فهو على كل شيء قدير پس او است كه قدرت بر ادامه اين نعمت و يا قطعش را دارد و لا اخاف ما تشركون به يعنى از اين معبودهاى شما هيچ ترسى ندارم چون قدرت بر سود و زيان ندارند. الا ان يشاء ربى شيئا مگر اينكه پروردگار من مصيبتى بمن برساند و ممكن است مقصود از ما تشركون همه چيزهائى كه متوسل بآن ميشوند باشد چه بتها و چه انسانهاى صاحب نفوذ كه توجه و اميد داشتن بانسانهاى اين گونهاى نوعى از شرك است همان طورى كه از اخبار زيادى استفاده مىشود ان وليى يعنى ناصر و نگهبان من اللَّه الذى نزل الكتاب آن خدائى است كه قرآن نازل نموده و هو يتولى الصالحين و او ناصر و نگهبان بندگان شايسته است و على ربهم يتوكلون يعنى در موارد خوف و ارجاء و در تمام حالات كارهاى خود را بخدا واگذار مينمايد- فان اللَّه عزيز حكيم خدا توانا است كه پيروز كند ناتوان را بر توانا و تعداد كم را بر تعداد زياد و كارهائى را كه بحسب سنجش فكرى بعيد است و عقل انسان نميتواند درك كند خداوند انجام ميدهد با حكمت بالغه خود- و توكل على اللَّه يعنى از خدعه و نيرنگ اينها نترس كه خدا نگهدار و كفايتكننده كارهاى تو است انه هو السميع مذاكرات آنها را مىشنود- العليم- نيتها و تصميمهاى آنان را ميداند- و ان يريدوا ان يخدعوك اگر مثلا از راه پيشنهاد صلح و آشتى بخواهند در باره تو خدعه و نيرنگى بكار برند فان حسبك اللَّه خداوند كفايت امور تو را خواهد كرد- از على بن ابراهيم از حضرت صادق ٧ روايت شده كه اينها گروهى از قريش بودند كه ميخواستند چنين مكر و فريبى اعمال كنند- هو الذى ايدك او است كه تو را قوى و نيرومند نمود- و الف بين قلوبهم كه دوست پر محبت با هم شدند- و لكن اللَّه الف بينهم تو نكردى بلكه خداوند با قدرت بىنظير خود بوسيله اسلام اين الفت و محبت را ايجاد كرد- انه عزيز قدرت و پيروزى او كامل و هيچ قدرتى بر او پيروز نيست- حكيم او ميداند چه عملى مصلحت است و او را انجام ميدهد- هو مولانا او ناصر و ياور ما و متولى و سرپرست كارهاى ما است- و على اللَّه فليتوكل المؤمنون چون مؤمن سزاوار نيست بر غير خدا اعتماد كند- و منهم من يلمزك في الصدقات يعنى در تقسيم صدقات و غنائم عيبگرى و اشكالتراشى ميكند- فان اعطوا رضوا- اگر چيزى بآنها داده شود خشنود ميشوند يعنى خشنودى و نارضايتى اينها براى دين نيست براى منافع خودشان است در كافى و در تفسير مجمع و عياشى از حضرت صادق ٧ است كه بيش از ٢/ ٣ مردم مصداق اين آيه هستند- وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اگر راضى ميشدند به همان مقدار از صدقات و